رژیم های توتالیتر و مقوله ی خودی-غیرخودی

روایت:

شبی از شب های سال 1941 ، در اردوگاه مخوف و ضد بشری کار اجباری در سیبری،،سه زندانی با هم سخن می گفتند؛

نفر اول پرسید: شما به چه جرمی اینجایید؟

دومی پاسخ داد : من در سال 1939 علیه رفیق «الکساندر پوپوف» انتقاد کردم. از نظر رژیم، این نقد اقدام علیه امنیت اردوگاه سوسیالیسم(شوروی) قلمداد گشت و محکوم شدم. خوب! شما به چه جرمی اینجا زندانی هسید؟

اولی گفت: من در سال 1940 از رفیق پوپوف تعریف و تمجید کردم. این از دید حکومت  شوروی اقدام علیه امنیت خلق های شوروی تلقی  و مجرم شناخته شدم! 

نفر سوم : و من خودم «رفیق پوپوف» هستم!

توضیح:

وجه اشتراک همه حکومت های تمامت خواه و توتالیتر این است که این حکومت ها آرمانی اند ؛ یعنی بر ایدئولوژی استوارند. ایدئولوژی ها خود متکی بر باورهایی رازآلودند که مانند دین، باورمندانی راسخ می طلبند. این حکومت ها همواره بر این ایده تاکید می کنند که به دلیل رازمندی باورهای ایدئولوژیک، برای درک و فهم حقایق ایدئولوژی، به بصیرت خاصی نیاز است. اینجاست که فرآیند مهار نشدنی تقسیم خودی و غیرخودی آغاز می شود. مومنان به ایدئولوژی خودی و بصیر ، و غیرمومنان به آن غیرخودی، بی بصیرت و دشمن خوانده می شوند. دشمنان از دیدگاه رهبران ایدئولوژیک در واقع عواملی هستند که مانع از دستیابی از آرمان ها می شوند و بنابر این باید از سر را ه مقاصد آرمانی حذف شوند.

نتیجه ی ساده تقسیم بندی فوق دشمن پروری دائمی است. این است که ایدئولوژی ها در ذات خود دشمن پرورند و بدون وجود دشمن قادر به ادامه حیات نیستند. رهبران ایدئولوژیک هر مرحله با حذف دشمنان فرضی و مقطعی خود ناچارند که دشمنان دیگری بیافرینند.بنابراین حلقه ی خودی مرحله به مرحله تنگ تر شده و غیرخودی های بیشتری بیرون از این حلقه می مانند.بدیهی است که خودی ترین انسان ها،  زمانی به بهانه ای خائن به آرمان ها خوانده شده و حذف شوند.

روایت فوق گرچه به صورت لطیفه ای در کشور اتحاد جماهیر شوروی و در زمان «تصفیه های استالینستی» به عنوان حاکمیت توتالیتر صادق بود؛ اما همه ی پوپوف های جوامع توتالیتر با سرنوشتی کمابیش مشابه از تصفیه هایی مشابه جان سالم به در نمی برند.

اما حکومت های تمامت خواه با تنگ تر کردن حلقه ی خودی-غیرخودی گویی که طناب اعدام خود را تنگ و تنگ تر می کنند. سرنوشت همه ی حکومت های تمامت خواه و توتالیتر چنین است.