اخلاق و سیاست(54)

 چاپلوسی و مدیحه گویی قدرت

 

در جوامع سنتی و رشدنایافته، بخشی از روابط قدرت بر مبنای تملق و چاپلوسی است. چاپلوسان از طریق مدح و ثنای حاکمان، مسئولان و مدیران، در حقیقت وسیله تقرب و نزدیکی به موقعیت، منزلت و ثروت را فراهم می کنند.


محمود حکیمی در کتاب "هزارو یک حکایت تاریخی" خود از مدح گویی دلقکانه ی شاعران دربار شاه عباس می نویسد:


شاه عباس صفوی به شاعران شوخ طبع،بذله گو و البته متملق توجه ویژه ای داشت و آن ها را چون دلقکان دربارش می دانست!


همانند خواجه هدایت رازی مولانا خروس،حسن بیک ترکمانی و ... .


در این بین حسن بیک ترکمان کار تملق و چاپلوسی را به درجه ای رسانده بود که شاه عباس او را به لقب"سگ لوند"مفتخر کرده بود و همیشه او را با این لقب می خواند.


او هر نوع حقارتی را می پذیرفت و با مسخرگی و لودگی و سرقت اشعار دیگران،مورد لطف و عنایت شاهانه قرار می گرفت.


روزی شاه عباس به شکار رفته بود و او را با خود نبرده بود،به همین مناسبت حسن بیک یا همان سگ لوند،تک بیتی را سرود و برای شاه به شکارگاه فرستاد و مورد عنایت شاه قرار گرفت:


سحر آمدم به کویت،به شکار رفته بودی
تو که سگ نبرده بودی،به چه کار رفته بودی؟!

 

ارادتمند: میرقیوم نیا

اخلاق و سیاست(53)   

«تملق و چاپلوسی، مانع قانون گرایی و توسعه»

 

 

میرزاملکم خان در رساله فرقه کج بینان از تملق گویی  و مدیحه سرایی ایرانیان انتقاد می کند و می نویسد:

« در سالی که وبا در ایران کشتار می کرد، نویسندگان می نوشتند...رقیمه(نامه) شریفه کریمه در احسن ازمنه واصل شد!

 

هیچ کس نمی پرسد که ای بی انصاف یاوه گو، "احسن ازمنه" که وقت وبایی باشد؛ اکرهش کی خواهد بود؟!»

 

منبع: کتاب "میرزاملکم خان" –به اهتمام اسماعیل رائین-صفحه 131

 

ملکم ؛ ضمن تحلیل شرایط ایرانیان در رساله ی "ندای عدالت" ، نشان می دهد که یکی از علت های واپس ماندگی و انحطاط ما وجود درباریان متملق و چاپلوس است.

 

او می نویسد که : « مانع دیگر ترقی ایران که باید با هزار شرمندگی اعتراف کرد، آن گروه متملقین است... که به جز هرج و مرج امور و پرورش حماقت دیگران هیچ وسیله زندگی ندارند.

 

همین که در دایره سلطنت اسم "قانون" می شنوند؛ فریاد می کنند:

 

" ای شاه این چه کفر است؟! چه قانونی بهتر از امر مبارک شاهنشاهی؟"!

 

 

منبع: ندای عدالت-جزوه ثانی- لندن 1323

  

ارادتمند: میرقیوم نیا

  

اخلاق و سیاست(52)

 

 

 «صنعت چاپلوسی و فرصت طلبی»!

  

 مرحوم محمدعلی جمالزاده  در "کشکول جمالی" در باب تلون و رنگ عوض کردن آدم های متملق وچاپلوس می نویسد که :

 

« یکی  از رفقا حکایت می کرد که در شهر آنها در ایران در منزل حاکم روضه خوانی بود.

 

یکی از بزرگان متملق و بادمجان دور قاب چین که از هر طرف باد بیاید بادش می دهند، در آن مجلس وارد شد و بی پروا پشت به منبر نموده و در مقابل حاکم زانو به زمین زد و بنای چاپلوسی و خوش آمدگویی را گذاشت.

 

حاکم به متانت و ادب به او فهمانید که پشتش به منبر است. ولی او صدا را بلندتر نموده گفت: "منبر ما و قبله ما شما حضرت اشرف هستید." !

 

در همان ضمن خبر رسید که حاکم معزول شده است، فورا روی به منبر برگردانیده و پشت را  به حاکم کرده و گفت: " پشت به منبر سیدالشهدا بدترین  معصیت ها و بی ادبی هاست"!

 

 کشکول جمالی-محمدعلی جمالزاده- صفحه 231

 

 

 این حکایت همه جوامع سنتی است که قدرت و ثروت به طور عادلانه در آن توزیع نمی شود!

 

  چاپلوسان ارزش ها را تابع آدم ها و موقعیت قرار می دهند تا موقعیت خود در حوزه قدرت و ثروت تثبیت کنند!

 در جوامع سنتی ارتقای آدم ها به میزان رابطه و نزدیکی شان با منابع  قدرت و ثروت ممکن می شود و نه توانایی ها و استعدادهای عملی او.  

 

در جوامع مدرن، این تملق گویی هایی جایی ندارد و انسان ها به دلیل توانایی ها که جامعه به آنها نیاز دارد، به طور سیستماتیک ،  موقعیت و جایگاه مناسب خود را می یابند.

 

  بنابر این نه نیاز به تملق است و نه نیاز به تلون و رنگ به رنگ شدن.

 

ارادتمند: میرقیوم نیا   

 

اخلاق و سیاست(51)

 

 استبداد و افکارعمومی

 

در مقدمه ی کتاب "یادداشت های علم"ویراستار می نویسد که :

((دکتر حسن امامی، امام جمعه تهران که بسیار مورد توجه شاه بود؛در دیداری به او گفته بود که "افکارعمومی با فلان کار دولت موافق نیست. شاه از این گفته سخت برآشفته شده و از دکترامامی پرسیده بود که"افکار عمومی یعنی چه؟" )) جلدا-انتشارات مازیار-تهران 1377

در کشورهای دموکراتیک؛ فلسفه ی وجودی حاکمیت،  خدمت به مردم است. بنابراین جلب رضایت عمومی ملت ؛ اساسی ترین دغدغه ی حکومت هاست. حکومت مستقل از اراده ی ملی تعریف نمی شوند.

 

اینجاست که افکار عمومی( (Public opinion یکی از شاخص های مردم سالاری در کشورهای پیشرفته محسوب می شود. 

حکومت ها مکانیسمی را پیش بینی کرده اند که مدام "افکار عمومی " را رصد می کند. تصمیم گیری های اساسی کشور هم، اعم از سیاسی،اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... متکی براین فاکتور بنیادی است.

اما در مقابل؛ در کشورهای استبدادی و توتالیتر، آن چه که از هیچ ارزش و اعتباری برخوردار نیست؛ "افکارعمومی" است. در قاموس دیکتاتوری ؛ اراده ی حاکمیت مستبد؛ تمام فضای سیاسی کشور را پوشش می دهد و جایی برای "افکارعمومی" باقی نمی گذارد. دیکتاتورها حس می کنند که با میدان یافتن افکارعمومی و تاثیرگذاری آن بر تصمیم سازی ها، زمینه سقوط حاکمیت استبداد فراهم می شود.

 در جوامع پیشرفته اما؛ موثر بودن افکارعمومی در جهت گیری های کشور، ضامن همبستگی ملی و بقای کشور تلقی می شود

.   

اخلاق و سیاست (50)

 

استبداد و بلاهت سیاسی!

اسکندردلدم در کتاب "خاطرات من و فرح پهلوی" می نویسد که در نوامبر سال 1975، «هلموت اشمیت» صدر اعظم آلمان فدرال، به دعوت رسمی دولت ایران به تهران آمد. در دوران صدراعظمی اشمیت، آلمان فدرال یکی از قطب های اقتصادی جهان  و پس از آمریکا از بالاترین رشد اقتصادی و از بنیه ی قوی اقتصادی برخوردار بود.

در آن سالها هلموت اشمیت، یکی از رجال موفق و تراز اول جهان از نظر اندیشه و برنامه سیاسی-اقتصادی محسوب می شد. از جمله موفقیت های چشمگیر او در دهه 80 میلادی این بود که تنها آلمان فدرال از جمع کشورهای اروپایی بود که  نرخ بیکاری در آن صفر بود.

آنگاه اسکندردلدم در مقام مقایسه با هویدا ، همتای آلمانی اش می نویسد که :

« ...هویدا صدراعظم کشوری بود درگیر بیکاری فزاینده، هجوم روستائیان به شهرها، صنعت مونتاژ ، کشاورزی ورشکسته، نیازمند به واردات عظیم مواد غذایی، محروم از بهداشت و مراقبت های پزشکی عمومی و هزار کوفت و زهرمار دیگر...

یکی از خبرنگاران در محل پاویون دولت، در فرودگاه از هویدا هدف سفر آقای هلموت اشمیت را پرسید. هویدا با کمال وقاحت گفت:

" در این سفر، صدراعظم آلمان قرار است به حضور شاهنشاه شرفیاب شوند تا از راهنمایی های داهیانه معظم له استفاده کنند!"

دلدم در ادامه می نویسد که :

« بعدها وزیر مختار سفارت آلمان درتهران، برایم نقل می کرد که در جریان گفت وگوهای شاه و هلموت اشمیت که هویدا هم حضور داشته، شاه به صدراعظم آلمان هشدار داده که اگر دولت آلمان فکری به حال مشکلات خود نکند؛ جمهوری فدرال آلمان خیلی زود سقوط خواهد کرد!  هویدا هم در تایید اظهارات مالیخولیایی شاه ، به هلموت اشمیت پیشنهاد کرده است که برای نجات آلمان! از طرح های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران بهره برداری و تقلید کند!

اشمیت بعد از آن که از این ملاقات بیرون آمد؛ به طور خصوصی به نزدیکان خود گفته بود که این دو نفر؛ ظاهرِ  یک انسان کامل را دارند؛ اما مطمئنا فاقد "مغز" هستند!  »

 

از جمله ویژگی های اخلاق استبدادی این است که انسان مستبد به دلیل مداحی های نزدیکان خود دارای رذیلت خود برتربینی  و در پی آن کوری در دیدن "برتری "های دیگران است.

چقدر مضحک است که رئیس یک کشور جهان سومی با آن همه مشکلات اقتصادی؛ سیاسی و اجتماعی؛ اراده کند که برای رفع مشکلات یک کشور پیشرفته، به رئیس دولت موفق آن کشور رهنمود سیاسی بدهد! این رفتار جز پوک مغزی و بلاهت سیاسی استبداد نیست!

 

اخلاق و سیاست (49)

استبداد و فنای هویت ملی

دکتر احسان نراقی در  صفحه 127 کتاب «از کاخ شاه تا زندان اوین»  از هم سلولی بودن خود با مهندس محسن فروغی در زندان اوین در سال های 58 و 59 ، نقل می کند. فروغی از متخصصان آثار عتیقه بود.

نراقی می نویسد که فروغی نقل می کرد که "حدود سال 50 ، پرویز راجی ، منشی مخصوص هویدا به من تلفن زد و گفت که نخست وزیر تمایل دارد که در اسرع وقت با شما ملاقات کند. " . فروغی به ملاقات رئیس دولت وقت می رود و در جریان این ملاقات هویدا به او می گوید:

« آقای فروغی، من یک بلیط هواپیما برای رفت و برگشت به توکیو در اختیارتان می گذارم. در آنجا هم اتاقی در هتل برای تان رزرو کرده اند. ماموریت شما این است که شهرام، پسر اشرف به طور غیرقانونی، عتیقه هایی را از کشور خارج ساخته است و ظرف سه هفته ی آینده، می خواهد در حراجی ، آنها را به فروش برساند. ما می دانیم که او قبلا کاتالوگ هایی را نیز در این زمینه تهیه کرده و عتیقه ها را در زیر زمین بانکی به نمایش گذارده است. شما باید به آنجا بروید؛ اشیا را ببینید و پس از ارزش گذاری، برای من گزارشی تهیه کنید.»

فروغی پس از برگشت از توکیو؛ در گزارش خود به هویدا، ارزش مجموع عتیقه ها را شش میلیون فرانک برآورد می کند. هویدا می گوید که شهرام برای آن، دوازده میلیون می خواهد.

نراقی ادامه می دهد که فروغی برایم توضیح داد که هویدا بنابر پیشنهاد محرمانه ی شهبانو، تصمیم گرفته بود که  تمام این مجموعه را بخرد و به ایران بازگرداند. ضمن آن که به من گفت که شهرام به مدت 20 سال ، همواره در قاچاق آثار عتیقه ایرانی، نقش موثری داشته است.

توضیح:

اگر چه روایت فوق بی نیاز از هرگونه شرح و تفسیری است؛ اما باید یاد آور شد که سیستم های استبدادی و توتالیتر ، به  چیزی که اهمیت نمی دهند؛ آثار و مواریث فرهنگی است. مواریث فرهنگی به جا مانده از پیشینیان یک ملت؛ نماد هویت ملی است. نظام های دیکتاتوری و وابستگان به آن ؛ این آثار ملی را دستمایه ی منافع سودجویانه و جاه طلبانه ی خود می کنند. در حاکمیت های استبدادی ؛ "شهرام" های  فراوانی وجود دارند که با تکیه بر موقعیت های رانتی خود، مایل به فنای مواریث فرهنگی اند.

این هم یکی دیگر از آثار دیکتاتوری است که حضور سایه شوم آن بر سر یک ملت ، تهدید کننده ی "هویت ملی " است.

اخلاق و سیاست(34)

بی اعتمادی در جوامع استبدادی

اسکندر دلدم در کتاب هزاردستان خود می نویسد که:

« بهاءالدین کهبد،مالک، تاجر و وکیل دوره های  15 ، 16 و17 مجلس شورای ملی از حوزه  انتخابیه ساوجبلاغ، تصمیم می گیرد که برای استراحت دور شدن از محیط سیاسی تهران به  ساوجبلاغ مسافرت کند.

در آنجا اغلب اوقات تنها سوار بر اسب شده و در صحرا گردش می کرد.روزی در ضمن گردش اسب خود را رها کرد و تصمیم گرفت ساعتی را در کنار چشمه ای استراحت کند.

ناگهان به فکرش رسید که مبادا اسبش را بدزدند. بنابراین دهقانی را که از آنجا می گذشت صدا کرد و گفت: "آیا در این ده دزد پیدا می شود؟"

دهقان گفت : "خیر آقا! در ده ما اصلا دزد وجود ندارد و شما می توانید از این بابت آسوده خاطر باشی..."

بعد نگاهی به اطراف خود کرد و گفت: " فقط این روزها ارباب که وکیل مجلس است به اینجا آمده؛ پس بهتر است قدری بیشتر مواظب باشید!" »

 در حاکمیت استبدادی،همان طور که مراکز قدرت به مردم اعتماد ندارند؛ هزاران بار بیشتر، مردم به رجال سیاسی و حکومتی  سوء ظن دارند. افکار عمومی، اغلب دولتمردان را دزد و غارتگر می بیند. دلیل این سوءظن بسیار روشن است. در این گونه جوامع ، اکثریت قریب به اتفاق رجال سیاسی با استفاده از روش های سودجویانه، متملقانه و غیرقانونی و بی هیچ دلسوزی نسبت مردم و صرفا در پی منافع شخصی و باندی، در مجموعه ی قدرت جای گرفته اند. مردم نیز به عیان شاهد بالا رفتن غیرقانونی این رجال از پله های قدرت و سودجویی های شان بوده اند. نتیجه طبیعی این فرآیند ؛ دزد دانستن این رجال است.

بدیهی است که این بی اعتمادی متقابل دولت-ملت منتهی به عقب ماندگی بیش از پیش کشور می شود.

در نقطه مقابل ، در جوامع رشدیافته و قانونمند، به دلیل ضرورت رشد همه جانبه ؛ راه های رشد سودجویانه، نسبتا مسدود است. انسان ها اغلب به نسبت مهارت ها و توانایی هایی شخصی مفید برای رشد جامعه و منافع ملی؛ از پله های قدرت بالا می روند. این است که در چنین جوامعی ، بی اعتمادی متقابل حاکمیت و مردم ، درکمترین سطح ممکن قرار دارد. این اعتماد نیز به نوبه خود سرمایه ای است که فرآیند پیشرفت کشور را تسریع می کند.

/p

اخلاق و سیاست(33)

مدیریت خطای انسانی و جوامع استبدادی

(نامزد حزب ملی استراليا« وان نيشن »در يك مصاحبه تلويزيونی اسلام را يك كشور  خواند. پايگاه خبری شبکه العالم نوشت؛ استفانی بانيستر نامزد زن این حزب در انتخابات عمومی ماه سپتامبر ؛ بعد از اين كه در يك مصاحبه تلويزيونی درباره اسلام گفت كه اسلام يك كشور است،از نامزدی كناره گيری كرد. استفانی بانيستر ۲۷ ساله مبارزه انتخاباتی خود را دو روز پيش در مصاحبه با شبكه استراليا آغاز كرد و اين اشتباه را مرتكب شد.) نقل از روزنامه آرمان دوشنبه 21مرداد 92 

جوامع مدرن ؛ جوامعی مسئولیت پذیر و پاسخگو در قبال مسئولیت خود اند. کمترین خطا و لغزش فردی در حوزه عمومی سبب می شود که فرد پیامد آن خطا را بپذیرد و دست کم نوعی خودتحریمی برای خود بوجود آورد. چرا که فرد برای حوزه عمومی و مردم مخاطب خود اهمیت ويژه ای قائل است  و نوعی احساس شرم سیاسی و اجتماعی از حضور در عرصه عمومی به او دست می دهد.

اما در جوامع استبدادی که قدرت مطلقه اهمیت خاص دارد ؛ حوزه و افکار عمومی بی ارزش ترین مقوله است؛ کارگزاران و فعالان عرصه عمومی ؛به نسبت نزدیکی به قدرت استبدادی خود را پاسخگوی قدرت مطلق می داند و نه افکار عمومی. کارگزار جوامع استبدادی حتی اگر منابع و ثروت ملی را به باد دهد؛ تا زمانی که در پناه و حمایت قدرت مطلقه است به هیچ روی احساس شرم نمی کند.

اخلاق وسیاست(32)

 فرایض دینی و استبداد

مرحوم دکتر محمد اسماعیل رضوانی در کتاب(انقلاب مشروطیت ایران)

خاطره جالبی را از موطن خود نقل می کند که بیانگر بخش از ویژگیهای رفتاری استبداد در کشور ماست. ایشان می نویسد:

  در شهرستان بيرجند وطن نگارنده (دكتر رضواني) دهي است به نام خوسف كه معمول

بوده خوانين در نماز به جاي سوره «قل هوالله احد» سوره اناانزلنا را تلاوت مي كنند. روزي

يك فرد عادي و فارغ از قيد خان خاني و عادات آنان پهلوي خان ايستاده و نماز مي خواند و

پس از قرائت حمد، اناانزلنا را تلاوت مي كند. خان چنان عصباني شده و او را به باد دشنام و

كتك گرفته و مي گويد: پدرسوخته... خان اناانزلنا توهم اناانزلنا! تو همان قل هوالله احد آبا و

اجدادي ات را بخوان!        کتاب   (انقلاب مشروطیت در ایران) دکتر رضوانی-صفحه  134   

اگر دین و اولیای دینی رسالت اصلی خود را رفع و دفع ظلم و تبعیض می دانند ؛ اساس زندگی مستبدان بر بی عدالتی استوار است. آنان حتی در ادای فرایض دینی نیز به با تکبر و فرعونیت؛ ابلیس وار خود را از دیگر بندگان خدا ممتاز می دانند.

اخلاق و سیاست(31)

حکومت های تام گرا و واقعیت ستیزی
 روایت:
اتابک فتح الله زاده* نویسنده ی افشاگر دوران حکومت سیاه استالینی شوروی روایت می کند که:
«افسر توده ای «رضا غریب آذر» که در دوران حکومت ترور وحشت استالینی در زندان باکو دراسارت ماموران امنیتی « ام ک و د» بود، نقل می کند که در زندان یک آذربایجانی ایرانی الاصل نظرش را جلب می کند. از او می پرسد که چرا دستگیرش کردند. او جواب می دهد که : «روزی در حیاط خانه مان در باکو با صدای بلند برای همسرم داستان خوابم را تعریف می کردم. از جمله گفته بودم که: دیشب در خواب به ایران رفتم. همسایه، فوری به پلیس گزارش داده بود که فلانی به ایران رفته است. از این رو مرا بازداشت کردند. ...من الان سه سال است که گرفتار زندانم. هر چه به بازجو می گویم ؛ بابا جان! من در خواب به ایران رفتم، راست راستکی به ایران نرفتم. بازجو عربده می کشد و می گوید: پدر سوخته! تو اگر فرد درست و حسابی هستی چرا خواب مسکو و یا لنینگراد را ندیدی ؟!»
توضیح:
از نتایج روشن باورهای ایدئولوژی توتالیتر ، پافشاری بر جزمیت ها و دگم های بی اساس است. جزم انگاری چنان جان و روح باورمند به این ایدئولوژی را به اسارت می گیرد که یا یکسره چشم بر آشکارترین واقعیت ها می بندد و یا اصل آن را تحریف می کند. از سوی دیگر در این نوع حاکمیت ها، پیشوا آینه ی تمام نمای ایدئولوژی است. هاله ی قدسی که به دروغ گرداگرد چهره ی او ساخته اند ؛ تمام فرامین او را مقدس جلوه می دهد. شعار اساسی همه حکومت های توتالیتر این است که : پیشوا برتر از همه ! از بین معتقدان و سرسپردگان حکومت های تام گرا، ماموران امنیتی و بازجویان دقیقا به گونه ای پرورش یافته اند که بیشترین واقعیت گریزی و حقیقت ستیزی را داشته باشند.آنان که باید چشم و گوش مردم برای تامین امنیت جامعه و دفاع از حقوق شان باشند؛ آموخته اند که تابع بی چون و چرای فرامین پیشوا باشند و بدیهی ترین واقعیت را تنها با عینک پیشوا و در سایه اراده ی او ببینند. این است که ماموران امنیتی چنین رژیم هایی طوری با واقعیت ها می ستیزند که در غیر ارادی ترین امور انسانی از قبیل خواب نیز چون و چرا می کنند! نتیجه این می شود که زندانی شوربخت آذری در زندان باکو سال ها با بازجوی امنیتی واقعیت ستیز کلنجار می رود تا تفاوت خواب و واقعیت را بر او بنماید ؛ اما دریغ ...! انباشت بی حد ومرز واقعیت ستیزی درمجموعه ی حاکمیت توتالیتر از یک سو و جریان واقعیت در جامعه مستقل از اراده ی حاکمیت از سوی دیگر ، به تدریج حکومت را به طور طبیعی از مشروعیت انداخته و رو به زوال می برد. این هم تناقض دیگری در حکومت های تام گرا است که جدال شان با واقعیت به منظور گسترش اقتدار حاکمیت ،ضعف و فنای چنین حکومت هایی را رقم می زند.

* سه کتاب « در ماگادان کسی پیر نمی شود» ، «خانه ی دایی یوسف» و «اجاق سرد همسایه» اثر اوست که به واقعیت های ملموس جاری در حکومت ضد انسانی استالین می پردازد. مطالعه این کتاب ها را به همگان توصیه می کنم.