استبداد و بلاهت سیاسی!
اسکندردلدم در کتاب "خاطرات من و فرح پهلوی" می نویسد که در نوامبر سال 1975، «هلموت اشمیت» صدر اعظم آلمان فدرال، به دعوت رسمی دولت ایران به تهران آمد. در دوران صدراعظمی اشمیت، آلمان فدرال یکی از قطب های اقتصادی جهان و پس از آمریکا از بالاترین رشد اقتصادی و از بنیه ی قوی اقتصادی برخوردار بود.
در آن سالها هلموت اشمیت، یکی از رجال موفق و تراز اول جهان از نظر اندیشه و برنامه سیاسی-اقتصادی محسوب می شد. از جمله موفقیت های چشمگیر او در دهه 80 میلادی این بود که تنها آلمان فدرال از جمع کشورهای اروپایی بود که نرخ بیکاری در آن صفر بود.
آنگاه اسکندردلدم در مقام مقایسه با هویدا ، همتای آلمانی اش می نویسد که :
« ...هویدا صدراعظم کشوری بود درگیر بیکاری فزاینده، هجوم روستائیان به شهرها، صنعت مونتاژ ، کشاورزی ورشکسته، نیازمند به واردات عظیم مواد غذایی، محروم از بهداشت و مراقبت های پزشکی عمومی و هزار کوفت و زهرمار دیگر...
یکی از خبرنگاران در محل پاویون دولت، در فرودگاه از هویدا هدف سفر آقای هلموت اشمیت را پرسید. هویدا با کمال وقاحت گفت:
" در این سفر، صدراعظم آلمان قرار است به حضور شاهنشاه شرفیاب شوند تا از راهنمایی های داهیانه معظم له استفاده کنند!"
دلدم در ادامه می نویسد که :
« بعدها وزیر مختار سفارت آلمان درتهران، برایم نقل می کرد که در جریان گفت وگوهای شاه و هلموت اشمیت که هویدا هم حضور داشته، شاه به صدراعظم آلمان هشدار داده که اگر دولت آلمان فکری به حال مشکلات خود نکند؛ جمهوری فدرال آلمان خیلی زود سقوط خواهد کرد! هویدا هم در تایید اظهارات مالیخولیایی شاه ، به هلموت اشمیت پیشنهاد کرده است که برای نجات آلمان! از طرح های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران بهره برداری و تقلید کند!
اشمیت بعد از آن که از این ملاقات بیرون آمد؛ به طور خصوصی به نزدیکان خود گفته بود که این دو نفر؛ ظاهرِ یک انسان کامل را دارند؛ اما مطمئنا فاقد "مغز" هستند! »
از جمله ویژگی های اخلاق استبدادی این است که انسان مستبد به دلیل مداحی های نزدیکان خود دارای رذیلت خود برتربینی و در پی آن کوری در دیدن "برتری "های دیگران است.
چقدر مضحک است که رئیس یک کشور جهان سومی با آن همه مشکلات اقتصادی؛ سیاسی و اجتماعی؛ اراده کند که برای رفع مشکلات یک کشور پیشرفته، به رئیس دولت موفق آن کشور رهنمود سیاسی بدهد! این رفتار جز پوک مغزی و بلاهت سیاسی استبداد نیست!