پارادوکس سروش ((کروبی))یان!
به بهانه ي حمایت دکتر سروش از جناب کروبی
سید مهدی میرقیّوم نیا
دکترعبدالکریم سروش ،در مصاحبه ی 21 اردیبهشت خود با سایت ((روز))،متناسب با دهمین انتخابات ریاست جمهوری، دو فراز قابل تأمل دارد:
فراز اول :((به صراحت برای شما بگويم. اينکه کسی دوباره بيايد و در کسوت سياست ادعای رسالت روشنفکری داشته باشد را نمیپسندم. بايد کسی بيايد که مرد عمل باشد.))
فراز دوم :مصاحبه کننده(نوشابه امیری) : ((... بگوييد از ميان کانديداها نظرتان بر کيست؟))
سروش: ((من 4 سال پيش حرفي به شما زدم و حالا هم کم و بيش بر همان نظرم.))
مصاحبه کننده : يعني آقاي کروبي؟
سروش: ((بله؛...))
این جملاتی بود که آقای محمد قوچانی را به عنوان حامی جناب آقای کروبی، چنان به وجد آورد که شتابزده ، ((یادداشت روز)) روز بعد روزنامه ی اعتماد ملی را به تحلیل این دو فراز اختصاص داد. قوچانی در این نوشته چنان سر از پا نشناخته نوشت که گویی گالیله ای از صنف روزنامه نگاران است که ((اورکا،اورکا))گویان ؛ از راز مجهولی در جهان هستی، پرده برداشته است!
ذوق زده تر از او رضاخجسته رحیمی بود که فرصتی يافته بود تا بار دیگر در مذمت خاتمی و هواداران او، قلم را چون تازیانه ای بر گرده ی شان فرود آورد : (( ... آنچنان نباشيم كه خود را برآمده از جامعه دانشجويي كشور بخوانيم و چشم ببنديم بر آنچه بر دانشجويان ميگذرد كه شعار «زنده باد منتقد من» بدهيم و زبان منتقد خويش را در كام بخواهيم...))
اما قوچانی سعی بلیغی کرد که نشان دهد ؛ سروش نه از سر وامداری ، نه حکمرانی، نه رايزنی و نه حتی همزبانی...حامی کروبی شده است. او راز ((شیخ وسروش)) را نهفته در فراز اول مصاحبه ی سروش عنوان کرد.او بر برخی از شاگردان سروش تاخت و آنان را مقلدانی عامی جلوه داد که گویی از مرجع تقلید خود؛ آیت الله سروش در این موقعیت تقلید نکرده اند و...
گویی در مقابل ؛ قوچانی حامیان آقای کروبی را ظاهرا مقلدانی از سروش قلمداد می کند که تمام سال ، بلا استثنا از مرجعیت سروش تقلید می کنند! اما به عمد یاسهو ندانست که عرصه سیاست، عرصه تقلید ، فتوی و مریدی و مرادی نیست! آنگاه در تفسیر خود بر مصاحبه ی استاد؛ فصل مشبعی از بی انصافی در حق عملکرد خاتمی و روشنفکران حامی او؛ در دوره اصلاحات می نگارد. در این بی انصافی او چنان پیش می رود که خود از قلم خود شرمسار می شود ؛ آنگاه که می نویسد: ((سخنی از کامروايیهای اين عصر نيست که ناديده گرفتن آنها (بهار کتاب و مطبوعات و انتخابات و شوراها و ديپلماسی و عسلويه و حساب ذخيره ارزی و...) عين جفاست)).
با این حال، کار جفا و بی انصافی او تا به جایی است که حتی حامی دیگر جناب کروبی ،یعنی آقای محمدعلی ابطحی نیز در سایت خود لب به اعتراض می گشاید و با اشاره به جملات قوچانی ، می نویسد: (( این جملات عین جفا و بیانصافی تاریخی است. اتفاقاً چون مخالفان اصلاحات می فهمیدند نگاه ماندگاری که آقای خاتمی در جامعه ایرانی نهادینه می کند، چگونه هم میتواند سرنوشت کشور را و هم سرنوشت اقتدارگرایان را تغییر دهد، از هر ابزار خشونت بار قضائی و امنیتی و سیاسی استفاده کردند تا هر ۹ روز یک بحران بیافرینند تا اصلاحات یک حرکت ابتر شود و نتواند در درون جامعه عمق ایجاد کند. هر رئیس جمهور دیگری هم اگر بخواهد دست به یک تغییرات عمیق ونهادینه بزند، در برابر چنین موجی قرار می گیرد. و اگر اطرافیانش آن را انکار کنند و یا ادعا کنند می توانند این مجموعه مقتدری را که بر اساس مبادی قانونی در هر صورت قدرت را در اختیار دارند نادیده بگیرند، قطعا نادرست گفته اند. اما مهم این است که کسی مثل آقای خاتمی آن قدر برای تحقق خواست مدنی جامعه مقاومت کرد که اصلاحات را به عنوان یک روند پذیرفته شده تاریخی علیرغم خواست مخالفانش به درون جامعه برد..)).
به عنوان عضو کوچکی از خانواده مطبوعات، شرمسارم که آقای قوچانی بر سر سفره گسترده ی دوران اصلاحات نشسته از آن کام می جوید و آنگاه مشت بر پیشانی سفره گستران و... !
در ادامه ی سرمقاله، قوچانی ((مزایای روشنفکر نبودن شیخ)) را برمی شمارد که مخلص آن چنین است: 1- شیخ خود راعلامه دهر نمی داند ... و با آدمهای کوتاهقدتر از خودش کار نمیکند. 2-کروبی نمی خواهد مشکلات جهان را حل کند...می خواهد کسی زندان نرود، روزنامهای بسته نشود، روشنفکری کشته نشود، دانشجويی... 3- کروبی در باطن دشمن نظام و در ظاهر يار نظام نيست... کروبی با رهبری نيز صادقانه برخورد میکند. ... 4-کروبی اهل بلوف نيست. حرفی نمیزند که بدان باور ندارد يا در اجرای آن درمیماند...مهدی کروبی نافرمانی مدنی را عملا اجرا کرد.5-برای لابی مرزی نمیشناسد. اصولش را فراموش نمیکند اما با هر کس که کار دستش باشد لابی میکند.6-کروبی برای تاريخ کار نمیکند برای همين امروز کار میکند...
لابد مطابق انصاف آقای قوچانی ،از آنجا که میرحسین ، خاتمی و حامیان شان ، روشنفکرند؛ هیچیک از مزایای فوق را ندارند و کلکسیونی از بی عملی! و خیال پردازی اند! یعنی طبق عدالت و انصاف و رجم بالغیب آقای قوچانی، اگر میرحسین موسوی با آن سابقه ی درخشان اجرایی ، رئیس جمهور شود، با آدم های کوتاه قدتر از خودش کار خواهد کرد!؛ خواهد خواست که مشکلات جهان را حل کند! ؛ در برابر زندان رفتن ها و بستن روزنامه ها و...سکوت خواهد کرد! ، میرحسین به ظاهر دوست نظام(؟) است و در باطن دشمن آن ! ،او اهل بلوف است! وحرفی می زند که به آن باور ندارد! میرحسین برای ماندگاری در تاریخ کار می کند! ، نه برای امروز! و...زهی انصاف! زهی صداقت!
جناب قوچانی نوشته اند که ((اگرچه کار اصلی شيخ سياستورزی است و کار اصلح سروش نظريهپردازی اما ...)). نگارنده مدعی است که اکثریت قریب به اتفاق نظریه پردازی های جناب دکتر سروش،حتی تئوریک ترین شان بی شائبه ی سیاسی و صرفا نظریه پردازی نبوده است. آقای قوچانی ناچارند که بپذیرند که جناب سروش نظریه پرداز صرف نیست؛ همچنانکه کروبی مرد عمل صرف نیست. دکتر سروش با ورود به مقدماتی ترین عرصه های سیاسی ،کاملا موضع گیری(گاه مبتذل) می کند. پس چگونه است که ایشان حق داشته باشد که حق ورود به عرصه ی عمل سیاسی را از دیگرنظریه پردازان سلب کند؟
بگذریم از اینکه آقای دکتر سروش حتی در نظریه پردازی های خود ناقص اند. به عنوان مثال تاکنون کدام الگوی اقتصادی متناسب و متلائم با حوزه های دیگر نظریه پردازی خود را ارائه داده اند؟ در تئوری های او یک کلمه از سیستم اقتصادی مطلوبش نمی بینیم. در حالی که برای روشنفکران و به ويژه فیلسوفان علوم سیاسی جهان،داشتن الگوی اقتصادی مناسب با نظریه های شان، از ضروری ترین اصول روشنفکری و فلسفه سیاسی است.
اینکه ایشان با توهم مرجعیت نمی پسندد که ((کسی دوباره بيايد و در کسوت سياست ادعای رسالت روشنفکری داشته باشد .))،حق ایشان است؛ اما نباید از خاطر برد که در عمل ،جناب سروش در کسوت روشنفکری، سیاست ورزی می کند و در کسوت سیاست ، ادعای روشنفکری دارد؟ بدیهی است که برخلاف نظر آقای قوچانی ، صرفا داشتن مسند و منصب و کار اجرایی ، عیار سیاسی بودن انسان ها نیست!
آیا پذیرفتنی است که آقای قوچانی با اینکه شاگرد مدرسه ی علوم سیاسی بوده است؛ نمی داند که سیاست ورزی تنها در مسند نشینی ، شهریاری و حکمرانی ،وزارت ، عضویت در پارلمان و در یک کلام ؛ تکیه زدن بر کرسی قدرت خلاصه نمی شود؟ نگارنده همچون مخالفان دکترسروش نمی گوید که ذنب لایغفر ایشان مسندنشینی در ستاد انقلاب فرهنگی بوده است؛ که در آن مقطع زمانی ،دقیقا حرکتی سیاسی بود. اما نمی توان منکر شد که او ازبدو انقلاب اسلامی نقش ها بر پرده ی سیاست این دیار زده است و این از یاد رفتنی نیست.
آقای قوچانی! اگر از ورای منافع انتخاباتی ، به ادبیات مورد استعمال دکتر سروش به دقت بنگریم ،بی تردید حجم بالایی از آن را می توان به سیاست های واکنشی دکتر سروش اختصاص داد.
جناب قوچانی! لطفا در این جملات آقای دکتر سروش دقیق شوید که در باره ی آقای مصباح یزدی گفته اند:
((من هرگاه که مي خوانم و مي شنوم که آقاي مصباح گل کرده و سر برآورده و در امور سياسي، سلسله جنباني مي کند، حقيقتاً هم نگران و هم شرمنده مي شوم. چون مصباح را خوب مي شناسم و مي دانم به لحاظ عملي و نظري چنين ظرفيت هايي ندارد. او نه فقيه است، نه از تاريخ اسلام چيزي مي داند، نه از تاريخ ايران. نه حافظه خوبي در اين زمينه ها دارد، نه معلومات درستي. نه از ادبيات با خبر است، نه هنر، نه علم جديد، نه سياست مدن و مدرن. اکنون هم مدت هاست که مطالعه نمي کند.چون وضع عصبي اش به او اجازه نمي دهد. تنها اندوخته او فلسفه کلاسيک اسلامي است، يعني بحث از قوه و فعل و جوهر و عرض و معقول اول و معقول ثاني و امثال اينها. و حالا کسي با اين مايه از دانش بخواهد بر کشتي سياست سوار شود و ناخدايي کند، مايه شرمندگي است و بايد به خدا پناه برد. و نگرانم چون چنين کسي با چنان نارسايي هايي اگر کار به دستش بيفتد بلايي بر سر اين قوم خواهد آورد که علاجش و جبرانش قرن ها طول مي کشد.))
آیا جز این است که آقای سروش عمده ترین عامل عدم صلاحیت سیاسی آقای مصباح يزدی را روشنفکر نبودن او می داند؟ به ويژه روی این جملات دقیق شوید که او می گوید : ((کسي با اين مايه از دانش بخواهد بر کشتي سياست سوار شود و ناخدايي کند، مايه شرمندگي است و بايد به خدا پناه برد. و نگرانم چون چنين کسي با چنان نارسايي هايي اگر کار به دستش بيفتد بلايي بر سر اين قوم خواهد آورد که علاجش و جبرانش قرن ها طول مي کشد.))
اگر این ادعای شما را بپذیریم که : ((میتوان گفت کروبی مردی کمدانش است که چون خود اهل تفکر نيست... )) ، مطابق منطق آقای سروش ، در مورد آقای مصباح ((کسي با اين مايه از دانش بخواهد بر کشتي سياست سوار شود و ناخدايي کند، مايه شرمندگي است و بايد به خدا پناه برد))!
نمی دانم چرا باید این بی دانشی و کم دانشی در خصوص ورود آقای مصباح به سیاست، مایه شرمندگی باشد و بلا برسرقوم بیاورد ، اما همان کم دانشی در خصوص آقای کروبی، نه تنها مایه شرمندگی آقای سروش نیست، که حضور آقای کروبی را به عنوان ((مرد عمل))، در عرصه ی سیاست و ناخدایی ، ضروری می کند!
اگر بیان سروش را در خصوص مصباح يزدی بپذیریم، به لحاظ منطقی، آقای دکتر سروش نباید موافق حضور آقای کروبی باشند؛ اما چرا و چگونه با آن منطق ، به ضرورت رأی دادن به ایشان رسیده اند؛ پاسخ هرچه باشد ؛ دست کم صادقانه نیست و باید علت(نه دلیل!) آن را جایی دیگر جستجو کرد!
بین الهلالین عرض کنم که ؛ به سهم خود؛ به عنوان یکی از علاقه مندان به جناب کروبی؛ از ایشان گله دارم که چگونه اجازه می دهند؛ کسانی تا این پایه به شخصیت شان توهین روا دارند. به نظر نگارنده، شخصیت کروبی تنها برای انتخابات ریاست جمهوری نیست؛ او باید به عنوان الگویی از صداقت، سلامت و صراحت سیاسی این قوم باقی بماند.
بله آقای قوچانی! البته با شما موافقم که دکترسروش به دنبال خصلت عمل گرایانه ي آقای کروبی است؛ اما عملی که بشود با آن تنها امنیت شخص سروش تأمین شود! حتی اگر نتیجه ي آن آتش زدن قیصریه برای یک دستمال باشد! امثال ایشان از آن رو به نامزدی جناب شیخ کروبی رویکردی مثبت دارند که بیش از همه قدرت تقابل سیاسی با مخالفان ((خود)) را در او می بینند. ظاهرا امثال ایشان می خواهند با سنگ گران و گرز قوی کروبی بر سرخصم خود بکوبند! در حقیقت دفاع سروش از کروبی ، بیش از آن که کنش گرانه باشد؛ واکنش ورزانه است.
اگر آقای خاتمی و جناب میرحسین موسوی شعار ((زنده باد مخالف من!)) را با صدای بلند فریاد می زنند و عملا به جامعه تحمل و مدارا را می آموزند؛ آقای سروش کدام تفرعن روشنفکری را فرو نهاده اند ؟ ما که از جناب سروش هیچگاه خویشتن داری ندیده ایم. برعکس، همواره از ایشان در تقابل با مخالفان و منتقدان فکری خود، دژم خویی و ترش رویی دیده ایم. کمتر انسان روشن ضمیری را دیده ایم که از بمباران واژه های زهرآگین ایشان مصون بماند. چه شکاف عمیقی است بین ادعای ایشان در خصوص ضرورت جامعه اخلاقی و التزام عملی ایشان به همان روش ها ! نویسنده ی این سطور هیچگاه نتوانسته است سخنان به شدت تحقیرآمیز و غیرمنصفانه دکتر سروش را نسبت به علامه فقید محمدتقی جعفری ، از لوح ذهن و ضمیر خود پاک کند! متاسفم که دکتر سروش همواره خواسته است که با چنگول انداختن به چهره ی بزرگان، بزرگی کند.
عموما ندیده ایم که دکتر سروش در برخورد با مخالفان فرهیخته ی خود، از خود بردباری نشان دهد چه رسد که بگوید : ((زنده باد مخالف من!))! در مودبانه ترین برخورد های شان نیز کسی از نیشغوله های تبخترآمیزشان در امان نیست! نه آقای خجسته رحیمی! دکتر سروش پدر خوانده ی اصلاح طلبان نبوده ونیست! به سهم خود برای اصلاح طلبان تأسف خواهم خورد؛ اگر با این سلوک اخلاقی دکتر سروش، ایشان خود را از تبار فکری او بدانند! اما از آقای خجسته رحیمی در شگفتم که چگونه نمی بینید که آقای دکتر سروش برای ارائه ی اندیشه ی خود ، زبان مخالفان خود را در کام می خواهد! لابد این ندیدن هم نتیجه ی عمل گرایی و پراگماتیسم اصلاح طلبانه ی شان است!
قوچانی عزیز! در تناقض گفتاری آقای دکتر سروش در همان مصاحبه ی مورد اشاره ی شما ، همین بس که توصیه می کند: (( آقاي موسوي گفته که مي خواهد اصلاحاتي انجام دهد. من به ايشان پيشنهاد مي کنم که اين اصلاح را عملي بکند. به همه روشنفکران پيشنهاد مي کنم.)) . اگر ايشان نمی پسندند که روشنفکران وارد عرصه ی عمل شوند ، چنین پیشنهادی به چه معنا است ؟ !
توصیه ی نگارنده این است که خوانندگان گرامی آن مصاحبه ی دکترسروش و این دو مقاله ی آقایان قوچانی و خجسته ی رحیمی را به یادگار حفظ کنند تا چنان چه ریاست جمهوری جناب کروبی مقدر بود؛پس از پایان دوره ریاست جمهوری ایشان، به عنوان حجتی برای ارزیابی در برابر این بزرگواران قرار دهند.
آرزویم این است که خداوند آن چه به مصلحت ملت شریف است ، مقدر فرماید