اخلاق و سياست(7)
ديکتاتوري وفرآيند ((شکارگردان السلطنه!)) سازي
سيدمهدي ميرقيّوم نيا
محقق گرانمایه ،حضرت استاد باستاني پاريزي درپانوشت صفحه ي 228 کتاب ((کلاه گوشه نوشین روان مغ))به نقل از مجله آينده سال 12 مي نويسد :
((مي گويند مظفرالدين شاه يک روز در شکارگاه بود.يک دهاتي از آن طرف عبور مي کرد،شاه سرحال بود، خطاب به اوگفت:مردکه ي پدر سوخته!،مي تواني آن شکارها را به اين طرف رم بدهي ؟
چند روز بعد از آن روستايي ادعا کرد که کدخداي ده است وشروع به بگير وببند دهاتي ها کرد. مردم به پيشکار حاکم شکايت بردند ،وقتي احضارش کرد و پرسيد : با چه حکمي کدخدا شده اي ؟ آن مرد با تشدد جواب داد:
مردکه پدرسوخته ، پريروز با شاه تو صحبت کرده اي يا من؟! پيشکار اندکي در خود فرورفت و سپس گفت :حق با شماست، با کدخدايي که همين پريروز با شاه صحبت کرده اين طور نبايد حرف زد!
دو روز بعد حکم کدخدايي با لقب «شکارگردان السلطنه!» صادرشد و به امضاي حاکم نيز رسيد!گويا اعتماد السلطنه هم در خاطرات خود افتخار مي کند که فلان روز ناصرالدين شاه سرحال بوده و او را <<پدر سوخته !>> خطاب کرده است!))
ديکتاتورها با بي هويت کردن مردم تحت سلطه خود، شخصيت خود را بر آنان تحميل مي کنند. مردم محروم و تهي شده از هويت،در عين تنفر از ديکتاتور ، او را يگانه ي دهر و قبله ي عالم! مي پندارند! اين است که بخش قابل توجه اي از جامعه مي کوشدبراي گريز از محروميت، هر چه بيشتر به مستبد تقرب جويد!
مردم مسخ شده ي تحت استبداد ، با اشارت ابرويي ازسوي قدرت ، سر از ناپا ناشناخته و جان و دلباخته ، سر به سریرقدرت مي سايند.
اينجاست که «شکارگردان السلطنه!»هاي خردو بي مقدار، زيرسايه ديکتاتور متولد مي شوند.از اين«شکارگردان السلطنه!»هاي بي هويت يکي هم مي شود «اعتماد السلطنه» که از ((پدر سوخته)) گفتن ديکتاتور به وجد مي آيد و احساس تقرب به خاقان مي کند!
اين((شکارگردان السلطنه))ها،ديکتاتورهاي کوچکتري هستند که به نوبه خود شخصيت ديکتاتور بزرگ را در جامعه بازتاب مي دهند. به همين دليل تاريخ ايران پر است از القاب رنگارنگي با پسوندهاي سلطنه ، دوله ها و امثال آن.
زماني سيد ضياء الدين طباطبايي، نخست وزير پس از کودتاي رضاخاني ، گفته بود: ((در ايران کسي مخالف ظلم نيست!همه به اين مي انديشند که چرا من امکان ظلم کردن ندارم! )).شايد خود سيدضياء نمونه کاملي از درستي سخن خود باشد!،اما سخن اوبسيار تأمل برانگيز است. آري ما ايرانيان بيش و پيش از آنکه باديکتاتوري مخالف باشيم، با ديکتاتور مخالف بوده ايم!
اين است که با مستبدي ستيزيده ايم و اسلحه قدرت از او گرفته و به ديگري سپرده ايم و از آن ديگري مجددا ديکتاتوري ديگر ساخته ايم و باز با اين ديگري جنگيده... در اين بين فرآيند ((شکارگردان السلطنه))سازي هيچگاه متوقف نشده است!
چاره کار همچنان رشد سطح دانش و بينش عمومي با وجود گردش آزاد اطلاعات در جامعه است! در آينده از چهره هاي ديگراستبداد خواهيم نوشت.