اخلاق و سياست(8)
عاشورا، ابزار سياسي يا...؟
سيّد مهدي ميرقيّوم نيا
1-می گويند ((يکی از اميران مقتدر لشکری در عصر قاجار به نام سردار((سطوت)) بارها از نقاش بزرگ ، کمال الملک تقاضا مي کرد که : می خواهم تابلويی از حادثه ي روز عاشورا را برايم نقاشی کنی که درآن شمر،سر امام حسين (ع) را می برد و من دست او را گرفته ام و مانع می شوم! کمال الملک به بهانه های گوناگون از اين کار سر باز می زد ، اما سر انجام در مقابل سماجت سردار ، به ناچار پذیرفت و تابلوئی ترسيم کرد. اما کمال الملک اين تابلو را به گونه اي ترسيم کرده بود که سردار سطوت مشغول بريدن سر امام حسين (ع) بود و شمر دست سردار را گرفته بود و مانع می شد!))
2-((ميرزا احمدخان مشيرالسلطنه از رجال دوره ي پيش از مشروطيت، در سال دوبار روضه خواني برپا و شيعيان را اطعام مي کرد. در دو روز پاياني مراسم، از خاخام هاي يهودي و کشيش هاي مسيحي براي شرکت در اين مراسم دعوت مي کرد! از او علت دعوت از رهبران غيرمسلمان را جويا شدند؛ در پاسخ گفته بود: من سالي دوبار با برقراري مجلس عزاي خامس آل عبا ، شيعيان را اطعام مي کنم؛ از باب احتياط و محکم کاري! هم که شده نمايندگان کليميان و مسيحيان را هم دعوت مي کنم. کسي چه مي داند؛ شايد حق به جانب آنها باشد، اين دعوت احتياط آميز براي آن است که روز قيامت قافيه را نبازم و کلاهم پس معرکه نباشد!))
واقعيتي انکارناپذير است که دين از گذشته هاي دور در تمامي عرصه هاي زندگي ايرانيان حضوري بس پر رنگ داشته است. حتي سکولارترين سياستمداران جامعه ي ايراني ،نتوانسته اند نقش قدرتمند دين را حوزه هاي گوناگون حيات ايرانيان ، در نظر نگيرند. به گمان نگارنده؛ دين هميشه با سه جلوه ي انديشه ي ديني، مناسک ديني و مراسم آييني در جامعه خود را نشان داده است*. تاريخ سياسي کشور ما بيان گر آن است که مردان عرصه ي قدرت و جاه طلبان سياست در برخورد با اين سه چهره ي دين، رويکردهاي متفاوت و اغلب متعارض داشته اند.
گروهي دين را سياسي خواسته اند و گروهي ديگر سياست را ديني! شواهد نشان مي دهد که اغلب قدرتمداران ما از گروه اول بوده اند.آنان دين و به ويژه مراسم آييني رايج در بين مردم را وسيله اي براي پيشبرد مقاصد سياسي خود ديده اند. از نگاه اينان باور ديني و آييني توده ها ابزاري است که سبب جلب آن ها به مقاصد سياسي اصحاب سياست و قدرت مي شود. در اين بين مراسم آييني عاشورا و تجليل از شهداي کربلا از ويژگي هاي منحصر به فردي براي سوء استفاده ي قدرتمندان برخوردار بوده است.
اکثر قدرت محوران دغدغه ي حقانيت و يا ارزش هاي موجود در حادثه کربلا را نداشته اند. اصولا آنان را با اين مفاهيم کاري نبوده است. برعکس هرچه تحريفات موجود در اين واقعه بزرگ بيشتر شود،امکان بهره برداري سوء از آن بيشتر است. بديهي است که تحريف، هدف اصلي بزرگ مرد کربلا (ع) را به محاق مي برد. اين است که گسترش و پذيرش تحريفات عاشورا در توده هاي مردم ، علاوه بر اين که چهره اين حادثه عظيم را مخدوش مي کند، دست قدرتمندان رياکار را براي سوء استفاده از آن و ظلم باز مي گذارد. بي ترديد امثال سردار ((سطوت)) تابلوي نقاشي تحريف شده را نه از سر غيرت ديني که براي تحميق مردم و مقاصد جاه طلبانه خود مي خواهند. يا شکي نيست که کساني چون ((مشيرالسلطنه)) از وراي نگراني هاي اخروي خود ،با اطعام به رهبران اقليت هاي ديني ، به دنبال وجاهت سیاسي خود در نزد آنان بوده اند.
به اين گونه است که عاشوراي عدل برانگيز و ظلم ستيز ، مي تواند به ضد خود و توجيهي براي گسترش ظلم بدل شود. بي هيچ شکي، برانگيختن نگاه احساسي صرف ، بزرگ ترين زمينه ساز تحريف اين واقعه ي بزرگ است. بکوشيم که روح پرسش گري در خصوص چرايي اين حادثه را عمومي کنيم.
* بررسی تفاوت اين سه جنبه ي ((انديشه ي ديني))، ((مناسک ديني)) و ((مراسم آييني)) فرصتي ديگر مي طلبد.