عاشورا، عوام و معرفت 

سيّد مهدي ميرقيّوم نيا

            1- حسن اعظام قدسي در کتاب ((خاطرات من))، به عنوان شاهد مستقيم در خصوص وقايع تهران روز عاشوراي مطابق با شهریور 1300 و قبل از به قدرت رسيدن رضا شاه مي نويسد: (( سردار سپه روز دهم محرم، عاشورا ، به همراه دسته قزاق با يک هيأت از صاحب منصبان در جلو و افراد با بيرق ها و کتل با نظم و تشکيلات مخصوص از قزاقخانه حرکت مي کرد. اين دسته از ميدان توپخانه و خيابان ناصريه به بازار مي آمد. صاحب منصبان در جلو و  در جلوی آنها سردارسپه با يقه باز و روي سرش کاه حرکت مي کرد. غالب آنها به سرشان گِل زده بودند و پاي برهنه وارد بازار شدند..... سردار سپه شب ها نيز در مجالس روضه اصناف مي رفت و در مجالس روضه آنها شرکت مي کرد. بعضي وعاظ و روضه خوان ها روي منبر از او تعريف کرده و او را دعا مي کردند..... و نيز در شب يازدهم دسته قزاق ها به بازار آمده و با در دست داشتن شمع، شام غريبان گرفته بودندو خود سردار سپه،  سروپاي برهنه ، شمع در دست گرفته و به مسجد جامع که متعلق به کاشي ها و مسجد شيخ عبدالحسين که از بزرگترين مجالس روضه آن روز بود آمدند و يک دور ، دور مجلس گردش کردند و...))

          مشابه روايت فوق را ملک الشعرای بهار در کتاب ((احزاب سیاسی ایران)) آورده است.

          

           2-  پهلوی دوم در کتاب ماموریت برای وطنم مینویسد : در دوران کودکی هر تابستان همراه خانواده به امام زاده داود می رفتیم ...در یکی از این سفرهاکه من جلوی زین اسب یکی ازخویشاوندان خود که سمت افسری داشت. نشسته بودم ، ناگهان پای اسب لغزید و هردو از اسب به زیر افتادیم . من که سبکتر بودم با سر به شدت روی سنگ سخت و ناهمواری پرت شدم و از حال رفتم . هنگامی که به خود آمدم همراهان من از اینکه هیچگونه صدمه ای ندیده بودم فوق العاده تعجب میکردند .
ناچاربرای آنها فاش کردم که در حین فرو افتادن از اسب، حضرت ابوالفضل علیه السلام فرزند برومند علی علیه السلام ظاهرشد  و مرا در هنگام سقوط گرفت و از مصدوم شدن مصون داشت!

          3- ژراردوبلیه روزنامه نگار می نویسد شاه ضمن مصاحبه اش تعریف کرده بود : که وقتی ماجرای نجات خودم را بوسیله حضرت ابوالفضل علیه السلام برای پدرم نقل کردم حکایت مرا جدی تلقی نکرد و به شدت به من پرخاش کرد و گفت تو ولیعهد این مملکت هستی و باید روزی بر تخت سلطنت بنشینی . این رویاها و افکار زنانه را کنار بگذار! درنتیجه من بگریه افتادم و دیگر وقایع بعدی را از او پنهان میکردم.

       گزارش هاي متعددي از دوره ي حکومت رضا شاه نشان مي دهد که او پس دست يافتن به قدرت ، برگزاري مراسم عزاداري آييني عاشورا را ممنوع اعلام کرد. اين ممنوعيت تا زمان تبعيد او از ايران (توسط متفقين) در شهريور20 ادامه داشت. پهلوي دوم نيز پس از تثبيت قدرت ، توسط سازمان اطلاعات و امنيت خود، با اين مراسم مخالفت کرد. 

        اين گونه نيست که قدرت محوران هميشه همان گونه عمل کنند که مي انديشند. عزاداري پهلوي اول در دوره ي سردار سپهي و مخالفتش با همان مراسم پس از دستيابي به قدرت ، نشان تحول و يا تزلزل شخصيتي نيست، که نگاه ابزارانگارانه اهالي قدرت به آيين هاست. به گمان نگارنده؛  از نظر رضاخان به قدرت رسيده ؛ اين مراسم به مانند نردباني است که او را به بام قدرت رسانده است، پس چرا نتواند مخالفان و رقباي او را به قدرت برساند. پس بايد نردبان را شکست تا کسي پا بر بام قدرت نگذارد. همين گونه است چندگانگي شخصيتي پهلوي دوم : از طرفي مورد توجه بودن از سوي نمادهاي اصيل آييني(مانند حضرت ابوالفضل) و  سوي ديگر ممنوعيت اجراي مراسم همان نمادهاي آييني.

        خواننده ي تيز بين به صراحت درمي يابد که پس زمينه ي سوء استفاده از اين نمادهاي مذهبي ، عدم معرفت عوام نسبت به اهداف ظلم ستيزانه ي شخصيت هاي متعالي نهضت بزرگ عاشوراست. همچنان دستگاه هاي تبليغي اعم از مردمي و دولتي به عوام تلقين مي کنند که بر سر وسينه بزنيد و اشک بريزيد و غرق در ماتم شويد؛ اما معرفت نسبت به اهداف را وانهيد تا...گويي که اين عوام بودن مردم زمانه و جاهليت مردم کوفه نبوده که تراژدي کربلا را خلق کرده است! نگوييم مسووليت صرفا متوجه خواص است! چرا که خواص بودن خواص هم ريشه در عوام بودن عوام دارد!

        همچنان چرايي فاجعه عاشورا از وراي قرن ها از ما پاسخ مي طلبد؛ تاکنون عواطف را شورانده ايم و حق شعار عاشورايي را ادا کرده ايم؛ اگر صداقتي است؛ زين پس همت کنيم که معرفت برانگيزيم و حق شعور عاشورايي را نيز ادا کنيم !