خودشيفتگي و الگوي جهاني مدیریت

سيّد مهدي ميرقيّوم نيا

          1- در جريان جنگ دوم ايران و روس، قواي روس به تبريز وارد شدند و درپي آن فرماندهان روس تصميم گرفتند به سوي ميانه پيشروي کنند و تمام منطقه ي آذربايجان را به تصرف خود درآورند. در چنين وضعيتي ، دولت ايران مجبور شد شرايط صلح تحميلي روس را بپذيرد.

        فتحعلي شاه قاجار ، براي اعلام پايان جنگ و انعقاد پيمان صلح، روزي به بزرگان کشوري ، لشگري و نمايندگان اقشار مختلف مردم، بار عام داد! در روز موعود؛ شاه بر تخت سلطنتي جلوس کرد و رو به حاضران گفت:

      ((اگر ما امر کنيم که ایلات جنوب با ايلات شمال همراهي کنند و به طرفه العيني به روس منحوس بتازند و دمار از روزگار اين قوم بي ايمان بياورند؛ چه پيش خواهد آمد؟ )) حاضران به همراه تعظيمي گفتند: ((بدا به حال روس! ، بدا به حال روس!))

   شاه مجددا گفت : (( اگر فرمان قضا شرف صدور يابد که قشون خراسان با قشون آذر بايجان يکي شده و به اين گروه ملحد و بي دين حمله کنند؛ چه خواهد شد؟)) همه دوباره گفتند: ((بدا به حال روس! ، بدا به حال روس!))

      شاه چندين نمونه ديگر از اين دست رجزخواني هاي پوچ و توخالي را مطرح کرد که پاسخ همان بود: ((بدا به حال روس! ، بدا به حال روس!))!

     شاه که از اين پاسخ هاي چاپلوسانه ي مشتي درباري مافنگي به وجد آمده بود؛ ايستاد و شمشير خود را به اندازه ي نيم وجب از غلاف بيرون کشيد و اين شعر را با صداي بلند خواند:

کشم شمشير مينايي که شير از بيشه بگريزد

زنم بر فرق ((پاسکويچ)) که دود از ((پطر)) برخيزد!   

 برخي از متملقان دربار به پاي شاه درافتاده و گفتند: قبله ي عالم ! مکش! مکش! که عالم زير و زبر خواهد شد! ، شاه پس از اندکي سکوت گفت: حال که اين طور صلاح مي دانيد؛ ما هم دستوري مي دهيم با اين قوم بي ايمان کار به صلح و مسالمت ختم کنند و مجددا شمشير را غلاف کرد! باز اين جاه طلبان تعظيم به جا آوردند و از طرف همه ي بشريت تشکر کردند که خاقان منت نهاد و شمشير از نيام خارج نکرد تا جهان زيروزبر نشود!! و بدين سان صلح تحميلي به طور حماسي پذيرفته شد!      

         2- امير عباس هويدا ، رئيس با دوام ترين دولت از آغاز مشروطيت تا پايان عصر پهلوي، زماني در بازديد از کارخانه ي مونتاژ پيکان (ايران ناسيونال) گفته بود که:

        ((در کشورهاي غربي مثل آمريکا و انگلستان ، هم مردم وقت کم مي آورند و هم دولت ها! چون شيوه ي مديريت غربي غلط است! در مملکت ما تحت رهبري داهيانه شاهنشاه آريامهر ، مديران عصر انقلاب سفيد ، شگفتي به وجود آورده اند و دنيا بايد از شيوه هاي مديريتي ما درس بياموزد! ما در اينجا همه مان وقت زياد مي آوريم و دولت حالا در صدد پيدا کردن راه حلي براي گذراندن اين همه اوقات فراغت توسط مردم است!))   کتاب : من و فرح پهلوي – اسکندر دلدم

      3- در جريان احداث سد فرحناز پهلوي(لتيان کنوني) بر روي رودخانه ي جاجرود، هويدا يک مشت سکه طلاي 10 پهلوي از جيب خود در آورد و در داخل بتون پايه ي سد ريخت! خبرنگاران و حضار آه از نهادشان بر آمد که چرا هويدا سکه هاي گران قيمت را به جای آن که داخل سيمان بريزد و زير خروارها بتون مدفون کند؛ بين آنها تقسيم نکرد.

        همه از اين عمل نا به هنگام هويدا تعجب کرده بودند ؛ اما هويدا خطاب به شاه و فرح که در مراسم حضور داشتند؛ اظهار داشت: ((اين سکه هاي منقوش به تمثال مبارک ملوکانه را بدين جهت در اعماق بتون پايه هاي سد مي ريزد که ده ها هزار سال بعد باستان شناسان آينده ! آن ها را کشف کنند و آگاه شوند که در عصر شکوهمند کدام پادشاه خردمند، اين سازندگي هاي عظيم صورت گرفته و چنين سدهاي عظيمي ساخته شدند!))

        شاه از اين چاپلوسي هويدا بسيار خوشش آمد و خنده شادي تمام پهنه ي صورتش را فراگرفت!  از آن تاريخ به بعد هر کجا قرار بود ساختماني احداث شود ؛ مقدار زيادي سکه هاي طلا را مشت مشت داخل بتون پايه هاي  آن مي ريختند تا هزاران سال بعد توسط باستان شناسان کشف شود!!                ( همان منبع)

      تملق و چاپلوسي اطرافيان حاکمان مستبد، بزرگترين عامل سقوط آنان به ورطه ي هلاکت بوده است. از نتايج رفتار چاپلوسانه در برابر مستبدان اين است که در آنها اين توهم ها را به وجود مي آورد که آنان:

اولا يگانه ي دهرند و نسخه ي بي بديل هستي!

ثانيا رسالت انجام مأموريت هاي بزرگ (غالبا آسماني!) بر دوش شان نهاده شده است ،

ثالثا موظفند که خود الگو و سر مشقي براي همه جهانيان و ساير حکومت ها باشند!     

رابعا کل تاريخ آينده ي بشري ، عليرغم ازرواج افتادن سکه ي اقتدارشان ، همچنان چاپلوسانه مداح شان باشد!

        توهم زيروزبر شدن عالم با ((برکشيدن شمشير)) توسط فتحعلي شاه! ، غلط انگاشتن ((مديريت غربي)) از سوي هويدا! ، توصيه ي او به غرب براي درس گرفتن از  شيوه هاي  مديريتيِ مديران عصر انقلاب سفيد! و ماندگار سازي باستان شناسانه ي ديکتاتوري پهلوی ! ، اگرچه از مضحک ترين نمونه هايي حقايق سياسي کشور ما است؛ اما عبرت آموزترين آنها نيز هست! 

    زماني پهلوي دوم ، در کتاب ((گفتگوها))، در مصاحبه با» اوريانا فالاچي« گفته بود : ((... واضح است که آينده را نمي شود پيش بيني کرد ؛ اما من مطمئنم که سلطنت در ايران به مراتب بيش از رژيم هاي حکومتي شما پايدار خواهد بود. يا شايد بهتر باشد بگوييم که رژيم هاي شما دوام نخواهد آورد و رژيم من پايدار خواهد ماند!)).

آيا حقيقتي طنزآلودتر از اين هم وجود دارد که در کمتر از يک سال پس از اين مصاحبه، طوفان حوادث ، طومار عمر رژيم محمد رضاشاهي را درهم پيچيد ، اما غرب همچنان ...؟ راز و رمز پايداري و ناپايداري نظام هاي سياسي را بايد در حقايقي ديگر جست. در صورت توفيق،در مجالي ديگر به آن خواهم پرداخت.