منش خدایگاني و تحقيرانساني

سيّد مهدي ميرقيّوم نيا

       1-در کتاب ((منوچهر اقبال به روايت اسناد ساواک)) آمده است: ((محمدعلي وحيدي، معروف به علامه وحيدي ، روحاني نمايي بود که با کنار گذاشتن لباس روحانيت، وارد مجلس شوراي ملي شد ودر دوره ي بيستم مجلس ، به هنگام آغاز نطقش گفت: »به نام خدا وشاهنشاه!«

او پس از اظهار اين جمله که »شاه خدای روي زمين است«،مورد اعتراض سردارفاخرحکمت ،رئيس مجلس قرار گرفت. حکمت به وي گفت: اين جا خانه ملت است و کسي حق ندارد سخنان کفر آميز بر زبان آورد و اورا وادار به ترک تريبون کرد.((

      2- اسکندر دلدم نويسنده ي کتاب ((من وفرح پهلوي)) در جلد دوم آن مي نويسد:

        ((در مراسم سلام چهارم آبان 1355 »روز تولد محمدرضاشاه« که در محل کاخ مرمر برگزار شد؛ »منصور ياسيني« نماينده ي مجلس شوراي ملي و مالک بزرگترين کارخانه ي شيشه سازي کشور-مشهور به آقاي شيشه-در حضور مقامات کشوري و لشگري ، به جاي آن که مثل بقيه دست شاه را ببوسد ؛ خود را روي پاي شاه انداخت و کفش هاي او را بوسيد!

      شاه نه تنها از اين عمل مشمئز کننده ي غيرانساني ناراحت نشد ؛ بلکه تبسم و لبخند سراسر صورت او را پوشاند! و وقتي همان شب در برنامه ي اخبار تلويزيون اين صحنه نمايش داده شد، همه فهميدند که شاه از بوسه اي که منصور ياسيني به کفش هاي او زده ، به وجد آمده و نمايش اين صحنه به دستور خود شاه بوده است.))     

  همان گونه که در شماره پيشين اين سلسله نوشتار اشاره کردم؛ افراط در تملق و چاپلوسي جاه طلبان پيراموني ديکتاتور، به اين توهم دامن مي زند که آنان خود را نمونه منحصر به فردي از هستي وعقل کُل بپندارند. همچنين آنان اسير اين توهم اند که ماموريت دارند تا با انجام رسالت هاي بزرگ ، الگويي بي بديل و جاودانه براي همه ي بشريت به يادگار گذارند.

      مداحي ها و چرب زباني هاي متملقان از سويي و نبودن يا نديدن موانع پيش رو   از سوی ديگر ، به تدريج ديکتاتور را از ظل الله بودن به احساس الوهي و خدايي کردن مي رساند. ارضاي اين احساس الوهيت در مستبد، به کمک بندگي حقيرانه ي بندگان امکان پذير است. بي شک همواره چنين حقيراني وجود دارند که در برابر خدايان  زميني سر به خاک بندگي بسايند! بندگان پست چنين بت هاي بي مقدار، ديکتاتور را چنان ستايش مي کنند و بزرگ مي انگارند که گويي نام و نان وجاه شان وابسته به اوست. اين است که استبداد در هر شکل آن، قبل ازهر چيز تحقير انسان وانسانيت است. در اين فرآيند ، ديکتاتور گام به گام پرستش بيشتري طلب مي کند.

»ناخدا حسين انوشيرواني« از افسران ضد اطلاعات ارتش شاهنشاهي ، در ((کتاب کودتاي نافرجام)) ، خاطره ي بازديد شاه از دانشگاه جنگ و ملاقاتش را با او اين طور نقل مي کند  که (( من و شاه و تيمسار يزدان پناه در محوطه ي جنوب دانشگاه يا همان محوطه ضد اطلاعات دانشگاه ، مشغول قدم زدن بوديم و شاه در مورد موضوعات مختلف صحبت نمود. و غفلتا از من پرسيد: » چرا مرا نمي پرستيد؟ شما بايد مرا بپرستيد!«  ... پاسخ دادم » من و اعليحضرت بايد قانون اساسي را بپرستيم، آن وقت ملت شما را خواهند پرستيد که من هم يکي از آنها هستم.« ...بدين ترتيب تماس من و شاه خاتمه پيدا کرد و او با عصبانيت ، با همراهان از محوطه ي ضد اطلاعات خارج شد!))

       آن خدايگاني و اين عبوديت ذلت بار تنها به تاريخ معاصر وعصر پهلوي منحصر نمي شود. تاريخ کشور ما چه به شکل کهن و چه به صورت نوين،  از آن دست خدايان و از اين نوع بندگان، بسيار داشته است.