اخلاق وسیاست (13)
سيّد مهدي ميرقيّوم نيا
1-شمس الدین امیرعلایی در کتاب«شکوفایی دیکتاتوری» به نقل از دیوان بیگی استاندار وقت مازندران که بعدها سناتور شد؛ می نویسد:
(( روزی رضاشاه از من پرسید: چرا این زمین های ساحلی مازندران باتلاقی است؟ من پاسخ دادم این باتلاق ها فوایدی هم دارد زیرا رزق اهالی را تامین می کند.دهقانان مرغابی هایی را که ییلاق و قشلاق می کنند و از روسیه می آیند؛ شکار می کنند.
رضا شاه با حیرت و عصبانیت پرسید: مال چه کسی را شکار می کنند؟ مال من را؟ آن هم مفت و مجانی؟!
سپس به مباشرین خود دستور داد که شکار مرغابی ها را در آن ناحیه قدغن کنند!
2- باز در همان کتاب «شکوفایی دیکتاتوری» حکایت زیر آمده است:
(( از غلامرضا پسر رضاشاه نقل می کنند که در رامسر باغی داشت. یک روز شهردار را می خواهد و می پرسد در درون صندوق شهر داری چقدر پول داری؟ شهردار مبلغی می گوید. غلامرضا می گوید: لازم است با این پول ، باغ مرا کابل کشی کنید! شهردار می گوید که این پول مختصر را برای سیم کشی چند روستاست! مدت هاست که به آنها وعده داده ایم.
غلامرضا فریاد کشید: گورپدر روستائیان! فورا باغ مرا کابل کشی کنید و پای هر چنار هم نورافکن بگذارید! شهردار ناچار می شود چنین کند. پس از اتمام کار، غلامرضا در باغ حاضر می شود. وی در این هنگام متوجه کنتوری می شود که بر دیوار نصب شده بود ، با خشم از شهردار می پرسد: این کنتور برای چیست؟ شهردار جواب می دهد ؛ برای تعیین میزان مصرف برق.
غلامرضا فریاد می زند ؛ این کثافت را از اینجا بردارید!مگر باید برق مصرفی مرا حساب کرد؟!
شهردار بلافاصله فرمان غلامرضا را اجرا می کند و غلامرضا نیز يک نیم پهلوی به او انعام می دهد!))
از عمده ترین بلایایی که حاکمیت قدرت مهار گسیخته برای یک کشور استبدادزده به ارمغان می آورد؛ طمع سیری ناپذیر مالی دیکتاتور است. حاکم مستبد، همه ی کشور را ملک طلق خود می انگارد و تصرف شخصی در آن را از بدیهی ترین حقوق خود می پندارد!
در جوامع استبدادی بدوی به دلیل محدودیت منابع آگاهی بخش ، حرص و طمع دیکتاتور مانعی در برابر زیادت خواهی های خود نمی بیند و جسورانه دست تجاوز بر هرچه می نهد که اراده کند! رشد و گسترش منابع اطلاعاتی ، حیطه ی تطاول اقتصادی دیکتاتور را محدود می کند! شاید این یکی از عللی باشد که حکومت های نظیر حکومت پهلوی ها با مطبوعات آزاد مخالف بودند! اگر هم آزادگانی در عرصه رسانه به افشاگری دست می زدند، به عقوبتی سخت دچار می شدند.
فساد مالی تنها به دیکتاتور محدود نمی شود ؛ اطرافیان مستبد هر کدام به تناسب نزدیکی به قدرت، تصرف در ثروت کشور را حق طبیعی خود می دانند! چنان که ویلیام شوکراس در کتاب «آخرین سفر شاه» معتقد است که شاه برای سرپوش گذاشتن بر غارت و چپاول خاندان خود ، فساد آنها را فعالیت اقتصادی می نامد! شوکراس به نقل از لیلا امامی همسر مطلقه ی هویدا می نویسد: (( خاندان سلطنتی ایران را نه یک کشور، بلکه بنگاه مالی و تجارتخانه می پنداشتند!))
بدیهی است که وقوف و آگاهی مردم بر حقوق خود و حساسیت و نظارت عمومی نسبت به منابع ملی در هر زمان، امکان هر گونه تجاوز به ثروت کشور را از مستبدان می ستاند!