قدرت و پديده ي ((ماستماليزاسيون))!

سيد مهدي ميرقيّوم نيا

        محمد مسعود؛ سردبیر شجاع مجله هفتگي ((مرد امروز)) ،در يکي از شماره هاي آن نشريه، مضمون ماجراي زير را نقل مي کند.

         ((در آخرين روزهاي فروردين 1318 شمسي ، محمدرضاپهلوی ، وليعهد رضاشاه ، به اتفاق عروس خود فوزيه و جمعي از افراد خاندان سلطنتي و درباريان مصري به ايران وارد شدند تا جشن هاي مفصل عروسي را در تهران برگزار کنند. مقرر شده بود که اين گروه با قطار ويژه ي سلطنتي از بندر شاهپور(امام خميني کنوني) و اهواز به سوي تهران حرکت کنند.

        به اين مناسبت از سوي مقامات دربار و شهرباني اوامري صادر شده بود . مطابق آن؛ کليه ي شهرداري ها وبخشداري هاي مسيرِ حرکت قطار، اکيداً موظف شده بودند که ديوارهاي تمام شهرها ، روستاها و نيز خانه هاي روستاييانِ مجاور خط آهن را با استفاده از گچ سفيد کنند!

       در يکي از روستاهاي مسير، چون گچ نبود؛ بخشدار دستور مي دهد که با کشک و ماست ؛ ديوارها را سفيد کنند!!به اين منظور کدخداي ده ، متجاوز از 1200 ريال ازمردم فقير روستا جمع آوري مي کند و به بخشداري تقديم مي کند تا با خريد مقدار زيادي ماست، ديوارها را ماستمالي کنند! يکي از کارمندان بخشداري به بخشدار گفته بود که ماست و کشک دوام ندارند و خيلي زود از ديوار به پايين خواهند ريخت! اما آقاي بخشدار که گويا حساب تمام جوانب کار را سنجيده بود؛ در پاسخ گفته بود که : درست است! من حساب کرده ام که قطار سلطنتي در عرض چهل و پنج ثانيه از اين روستا گذر خواهد کرد. پس ميهمانان مصري در اين فرصت کوتاه ، نخواهند توانست رنگ گچ را از ماست و کشک  تشخيص دهند!)). از همان زمان هم اصطلاح ((ماستمالي)) در فرهنگ مردم رايج شد!                

 

       در نظام هاي مبتني بر دموکراسي ، اصلاحات؛ شاه بيت اداره ي جامعه است. در اين جوامع به موضوع اصلاح به عنوان ضرورتي دائمي نگريسته مي شود. مقوله ي اصلاح، به منزله روح برنامه هاي خرد و کلان کشور تلقي مي شود. هيچ بخشي از امور اجرايي نيست که رو به اين اصل محوري نداشته باشد.اساسا فلسفه وجودي و مشروعيت حاکميت هاي مردم سالار، تحقق اصلاحات است.

        درحکومت هاي قدرت محور اما ، اصلاحات امري روبنايي و به قصد تدليس و فريب توده هاست! حاکمان مستبد به تنها اصلي که باور دارند؛ حفظ قدرت به هر روش ممکن است. به اين دليل اصولا براي حقيقت و روح اصلاحات اهميتي قايل نيستند. اگر شکل ظاهري اصلاحات به تثبيت قدرت کمک مي کند؛ بايد به طور شکلي ( نه محتوايي ) به انجام آن اقدام کرد و الا فلا! حتي اگر رهبران ارشد حکومت گوشه ي چشمي به اصلاحات داشته باشند؛ بدنه ي مياني حکومت و مديران مياني آن غالبا براي ارجي قائل نيستند و به ظاهر اصلاحات به عنوان عامل حفظ مديريت خود مي نگرند!

        ما ايرانيان ازگذشته هاي دور ، اخلاق تظاهر به اصلاح را محور عملکرد مديران جامعه ديده ايم! به راستي هرگز از خود پرسيده ايم که چرا هرگاه يک مقام بلندپايه ي کشوري يا مسوول ارشد اداري بخواهند از شهر ، اداره و يا سازماني ديدن کند ؛ مسوولان آن شهر يا سازمان ،پيش از ورود ، به تکاپو مي افتند که همه چيز را به گونه اي به نمايش بگذارند که نشان از نقصان و خللي نداشته باشد! اما همين مسوولان بومي قبل و بعد از ديدار مسوولان ارشد، چشم بر صدها کمبود و نارسايي شهري و اداري مي بندند!؟  اين است پديده ي ماستمالي کردن ! بيت الغزل فرآيند مديريتی ما است. بي ترديد اين رياکاري هاي جاه طلبانه قبل از هر چيز اهانت آشکار به مردم است! و در مرتبه ي دوم فريب مقامات ارشد!

      از نتايج اخلاق رياکاري مديريتي ، پنهان داشتن حقايق بر مسوولان و فريب دادن آنان است. اين امر نيز به نوبه خود ، عامل گسترش انواع فساد و در پي آن فروپاشي ساختار حاکميت است. بررسي موضوع مقابله با اخلاق رياکاري در ساختار مديريتي ، خود فرصتي ديگر مي طلبد.