اخلاق و سياست(16)
سیاست و يکسان سازي تحمیلی
سيد مهدي ميرقيّوم نيا
1-مي گويند شبي نیکیتاخروشچف ، رهبرشوروي سابق پس از دوره ی ژوزف استالین،با چهره اي گريم کرده و کاملا ناشناس ، براي ديدن فيلمي وارد سالن سينما شد. به دنبال نمايش فيلم اصلي ، يک فيلم خبري نيز به نمايش درآمد.
وقتی که تصوير خروشچف بر پرده ظاهر شد، همه به جز خودش از جا بلند شدند و ظاهرا به احترام او ايستادند. خروشچف که علاقه ي مردم را به خود ملاحظه مي کرد ، عميقا متاثر شده و اشک در چشمانش حلقه زده بود؛ اما همچنان بر صندلي خود نشسته بود. مردي که در کنار صندلي او خبردار ايستاده بود؛ شانه ي خرشچف را تکان داد و زير لبي گفت : ((بلندشو مردکه احمق! همه ما مثل تو فکر مي کنيم؛ اما تو چرا مي خواهي سرت را به باد بدهي؟!))
2- در دهه های آخر حکومت پهلوی ، پخش سرود شاهنشاهی در شروع هر سانس فیلم در سینماها امری معمول بود. امری که بنا بر بخشنامه ي دولتي، به استثنای زنانی که در دو ماه آخر بارداری خود بودند ، همه از پیر و جوان ، مرد و زن ، از خرد و کلان باید که از صندلی های خود برخاسته و به حالت « ایست – خبردار » تا پایان سرود می ایستادند. در تبصره ای از آن آن بخشنامه آمده بود، سربازان و افراد نظامی که با لباس و کلاه در سالن نمایش فیلم حضور دارند ، در زمان نواختن سرود شاهنشاهی ، موظف به اجرای سلام نظامی ( اشاره با انگشتان دست راست بر بالای شقیقه ) هستند .
خسرو معتضد نويسنده ي كتاب سپهبد تيمور بختيار می نویسد كه: (( كلاس پنجم بودم دست كم يكبار صابون فرمانداري نظامي كه حاکم آن بختيار بود به پوستم خورد و آن را لمس كردم.
در سينما تهران،به تماشاي يك فيلم جنگي روسي رفته بودم. هنگام نواخته شدن سرود شاهنشاهي كه در ابتداي نمايش فيلم ها پخش مي شد مردم مجبور بودند بايستند.من حدود 5 ثانيه زودتر نشستم. در آن سال يعني 1333 من فقط دوازده سال داشتم، پاسبان دژم خويِ مردم آزارِ پول دوستي با شلاق ايستاده بود كه همه را امر به بلند شدن كند و مواظب باشد كه بلند شدن در مردم به صورت رفتار و عادت در آيد كه ناگاه در تاريكي سينما به من حمله ور شد و كارم به فرمانداري نظامي کشيد .
اتهام من بلند نشدن در حين پخش سلام شاهنشاهي بود! اما من فقط پايم خواب رفته بود يا قبلا پيچ خورده بود، پرونده مفصلي براي من ترتيب دادند، تيمور بختيار از راه رسيد، من دوازده ساله را ديد؛ از نام و نشان من پرسيد. پا نشدن عمدي به منظور توهين به اعليحضرت را دروغ و پاپوش سازي ناميد و علت بر نخاستن را خستگي ناشي از يك روز درس و ورزش در دبستان دانست. بنابراین دستور مرخص كردنم را داد و چون پدرم پزشك نظامي بود كار به راحتي گذشت.
اما هزاران تن مثل من بودند كه نه تصادفا بختيار در سر راهشان قرار مي گرفت و نه پدرشان پزشك نظامي بود؛ آنها چه بايد مي كردند. يا وجهي را به عنوان حق الحساب و پول چاي مي دادند و يا ....
خاطره اي نيز از ((صادق هدایت)) نویسنده معاصر ، به این شرح نقل مي کنند که : شبی همراه با چند تن از دوستانش به سینما می رود . نواختن سرود شاهنشاهی که شروع می شود همه برپا می شوند ولی او نه! همانطور که برجای خود نشسته بود پاسبان ناظر در سالن سینما به سروقتش می آید که مگر نمی شنوی سرود شاهنشاهی می زند؟ او هم با بی حوصلگی جواب می دهد : نه سرکار من گوش موسیقی ندارم!
از مختصات جوامع استبدادي و بسته ، دو فرهنگي بودن مردم در دو حوزه ي خصوصي و عمومي، حتي در ساده ترين اموراست. در چنين جوامعي ، مردم اغلب متناسب با آنچه فکر مي کنند ؛ عمل نمي کنند. اصحاب قدرت در جوامع يکه سالار ، هيچگاه تنوع فکري و رفتاري را نمي پذيرند. برنامه ي یکسان سازي رفتاري مردم در همه ي حکومت هاي توتاليتر ديده مي شود. آنان مايلند که رفتار مردم را به صورت بخش نامه اي و دستوري تحت کنترل درآورند. قصه ي استفاده اجباري از کلاه پهلوي در دوره ي رضاخاني، اجبار در پوشش يکسان ، تحميل بي حجابي يا حجاب و...نمونه هايي از چنين تمايلي است. اکثريت مردم اينگونه جوامع به اجبار تن به خواسته هاي تحميلي قدرت مي دهند. اما گه گاه که مقاومت هايي نيز مشاهده مي شود؛ به شدت توسط قدرتمداران سرکوب مي شود!
سرود ملي که در جوامع مردم سالار ، مظهر همبستگي ملي است ؛ به دليل بحران مشروعيت درجوامع استبدادي ، اين ويژگی را ندارد و گاه به ضد خود تبديل مي شود.بروز رفتارهايي که در چند حکايت تاريخي فوق آمد؛ نشان از کارکرد منفی استفاده از اجبار در يکسان سازي رفتاري دارد. بپذيريم که به رسميت شناختن تفاوت هاي فکري و رفتاري شهروندان و تنوع پذيري، اساس قانونمند کردن جامعه ، تحول پذيري، مردم سالاري و در نهايت تحقق همبستگي ملي است.