سیاست و دانش

سید مهدی میرقیّوم نیا

۱-پس از این که «اشرف افغان» به مدد افعان ها به اصفهان هجوم آورد و طومار حکومت صفویان را درهم پیجید؛ یکی از رفیقان ایام کودکی اش به مقر فرماندهی اش آمد و به او یادآور شد که : ((در ایام طفولیت با هم عهدی بستیم مبنی بر این که هریک از ما در صورت رسیدن به مقامات عالیه ، دیگری را بی نصیب نگذارد و به مقامی بگمارد.)). اشرف افغان قول وقرار کودی را به یاد آورد و دوست دوران کودکی اش را گفت:

-  هر منصبی را که مایلی اراده کن تا به تو واگذار کنم1

-آن مرد گفت:به نظرم «شیخ الاسلامی» از همه بهتر است و احترام بیشتری هم دارد!

- اشرف به صدراعظم خود دستور داد که فورا حکم شیخ الاسلامی برای دوستش صادر کند!

-صدراعظم گفت: قربان! این بابا سواد ندارد چگونه فرمان شیخ الاسلامی در خصوص او صادر کنم؟!

- اشرف در پاسخ گفت: هیچ اشکالی ندارد! یک ((فرمانِ سواد)) هم برای او صادر کنید!

۲- روزی رضاخان میر پنچ، سرتیپ محمد درگاهی را برای امری ، به حضور طلبید. محمد درگاهی در آن زمان سرکرده ی یکی از فوج های قزاق بود. رضاخان از درگاهی می پرسد : سواد داری؟

درگاهی که به شدت خجالت کشیده بود جواب می دهد : قربانت گردم! سواد نوشتن دارم ؛ اما سواد خواندن خیر!

رضاخان قلم و کاغذی به او می دهد و می گوید: بنویس!

درگاهی چند خط کج و معوج روی کاغذ می کشد و به دست او می دهد.

میرپنج می گوید : بخوان ببینم چه نوشته ای؟! این که چند خط معمولی است و هر بچه ای که روی کاغذ رسم کند!

درگاهی از صرافت نمی افتد و درپاسخ می گوید: قربان عرض کردم که بنده فقط سواد نوشتن دارم و سواد خواندن ندارم!

پیشینه ی تاریخی نشان می دهد که نگاه اهل سیاست به سواد ،دانش و بینش متنوع و متفاوت بوده است.

در جامعه ی امروزی:

 و دولت های مدرن ؛ علم و بهره وری از آن ، جزء لاینفک مدیریت و ابزار اصلی است. علم و فناوری مدرن، ضروری ترین ابزار اداره ی جامعه مدرن است و نه صرفا یک فضیلت! این ابزار راهبردی در تاروپود مدیریت اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، نظامی و... جامعه مدرن تنیده است. تصور وجود کشورو دولتی مدرن ، بدون حضور علم و فناوری جدید ، چیزی در حد محال است!

در جوامع سنتی :

برخورد علم و فناوری به عنوان موجودی طفیلی است. ارزش و جایگاه علم ، حداکثر تزیینی است ، اما هیچگاه ره گشا نیست . در اغلب این جوامع ، ارزش ها از جمله علم، تحت سایه استبداد تعریف می شود. به گمان نگارنده ، توده های مردم در جوامع استبدادی،  نه «علم باور» ند ، نه «علم ياور» ند و نه «علم داور»!

در جوامع توتالیتر و تمامت خواه :

(مانند جامعه ی هیتلرزده ی آلمان یا استالین زده ي روسیه) نیز که پیشوا برتر ازهمه است، علم نیز ابزاری است در خدمت پیشوا و عقاید هیأت حاکمه! حاکمان منشأ اثر بودن عملی علم و فناوری را پذیرفته اند ؛ اما آن را به دو بخش مفید و مضر تقسیم می کنند! بخشی که سبب تداوم سلطه است ؛ مفید! و بخشی که به هر دلیل ، خدشه ای بر عقاید حاکم باشد؛ مضر! در این جوامع یا مردم سرسپرده ی حاکمیت اند یا دشمن آن ! به باور حاکمان این جوامع، علم و فناوری نیز یا باید سرسپرده باشد و گرنه دشمن است. چنانکه در شوروی سابق با بخش هایی از دانش از قبیل ژنتیک ، نظریه ی نسبیت ، علوم انسانی و... به دلیل تعلق اکتشاف آن به جامعه ی سرمایه داری ، ارتجاعی تلقی می شد و آموزش و ترویج آن دشمنانه تلقی می شد!  

به طور خلاصه در جوامع«سنتی» و «توتالیتر» همه امورتابع قدرت اند ، از جمله علم و دانش نیز  اولا: یا خنثی و بی خاصیت است و یا ابزار دست حاکمان است.

ثانیا: در اغلب موارد در جوامع استبدادی ، حاکمان می کوشند که نقصان و خلل علمی و در نتیجه ناکارآمدی مدیریتی را با بذل و بخشش مدارج تحصیلی رنگارنگ به حامیان خود ترمیم کنند! و به این وسیله سرپوشی بر ناکارآیی مدیران حامی باشند. غافل از آن که اعطای مدارک تحصیلی بی محتوی،  بحران مدیریت را به تدریج تشدید و جامعه را با گسست مواجه می کند!

اگر زمانی اشرف افغان برای دوست ایام کودکی اش((فرمان سواد! ))صادر کرد؛ امروزه نیز کم نیستند کسانی که از این فرمان ها برای شان صادر شده و می شود!