مطبوعات،سانسور و ریاکاری استبدادی!

سیدمهدی میرقیوم نیا

دکترعلی بهزادی ؛مدیرمجله سپیدو سیاه در جلد اول  کتاب شبه خاطرات خود می نویسد:

« هویدا سالی یک بار به دانشکده ی علوم ارتباطات اجتماعی می رفت و ضمن بازدید از قسمت های مختلف دانشکده ، نطقی هم برای دانشجویان ایراد می کرد. من در آن ایام در دانشکده ي علوم ارتباطات تدریس می کردم. یک روز هویدا به دانشکده آمد و پس از بازدید از قسمت های مختلف دانشکده برای ایراد نطق به آمفی تئاتر دانشکده رفت. بالطبع من و سایر استادان هم در سالن حضور داشتیم.

دانشجویانی که در رشته ی روزنامه نگاری درس می خواندند ، ضمن صحبت ها و سوال های خود ، از وجود سانسور در مطبوعات انتقاد کردند و از نخست وزیر خواستند که موانع را از سر راه مطبوعات بردارد تا جراید کشور بتوانند رسالت خود را انجام دهند.

پس از پایان سخنان ، هویدا پشت تریبون قرار رفت... و گفت:

-دانشجویان عزیز،من هم مانند شما از این که مطبوعات درباره ی مسائل مهم مملکتی بحث و انتقاد نمی کنند گله مند هستم و همیشه از آنها که از زیر بار مسوولیت مهم خود شانه خالی می کنند ایراد گرفته ام. اما ناچارم به این حقیقت اعتراف کنم که آنها خودشان نمی خواهند چیزی بنویسند.

آنگاه صدای خود را بلندتر کرد و گفت: آیا شما از چنین مطبوعاتی راضی هستید؟

-دانشجویان یک صدا فریاد کشیدند:  نه...

هویدا ادامه داد : آیا به نظر شما مطبوعات کشور ما وظیفه ی مهم و حیاتی خود را به درستی انجام می دهند؟

بار دیگر دانشجویان فریاد کشیدند: نه...

هویدا باز ادامه داد : آیا درست است در حالی که مملکت این همه مسائل اساسی و مهم دارد ، مطبوعات آنها را رها کرده و دنبال خبرهای هنری و جنایی برود؟

صدای دانشجویان سالن را به لرزه در آورد: نه...

هویدا که از تایید دانشجویان هیجان زده به نظر می رسید،گفت: من هم در این باره با شما هم عقیده هستم و در مقابل همه ی شما تاکید می کنم که هیچ سانسوری در مطبوعات وجود ندارد و اگر می بینید روزنامه ها و مجلات درباره ی مسائل مهم مملکتی سکوت می کنند و همه چیز را برای آگاهی خوانندگان نمی نویسند؛ تقصیر خودشان است. این خود آنها هستند که از مسوولیت فرار می کنند . من در اینجا به عنوان نخست وزیر مملکت اعلام می کنم که تا کنون سانسوری وجود نداشته و اگر هم موانع جزیی در راه مطبوعات به وجود آورده بودند ، از این لحظه به بعد مطلقا مانعی در راه مطبوعات وجود نخواهد داشت. هیچ نوع سانسوری در نگارش اخبار و مقالات اعمال نخواهد شد. با وجود این اگر دیدید این آقایان (در اینجا اشاره ی آشکاری به سوی من و دیگران کرد) باز هم چیزی ننوشتند ؛ تقصیر خودشان است و خود آنها هستند که نمی خواهند مسوولیت قبول کنند.

و بعد ازآن که نگاهی پیروزمندانه به سوی من و استادان دیگر انداخت ؛ در میان کف زدن ها و هورا کشیدن های شدید دانشجویان از پشت تریبون پایین آمد.

... اتفاقا شب در مجلسی بودیم که اغلب همکاران روزنامه نویس در آنجا جمع بودند. جریان عصر آن روز را برای آنها شرح دادم و با خوشحالی گفتم : مژده بدهید که با اعلام رسمی و صریح نخست وزیر از امروز  دیگر سانسور وجود نخواهد داشت.

یکی از مدیران روزنامه ها که در آنجا حضور داشت خنده ای کرد و گفت: «برو خدا پدرت را بیامرزد! اگر این طور فکر می کنی سخت در اشتباهی ، چون یک ساعت قبل از آن که اینجا بیایم به ما تلفن کردند و گفتند به دستور جناب نخست وزیر یک کلمه از نطقی را که او در دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی ایراد کرده، نباید چاپ کنید! »

***

تصور این که حاکمیتی استبدادی و تمامت خواه ، طرف دار آزادی مطبوعات و مخالف سانسور باشد، تصوری بی وجه و بی معناست. از سوی دیگر ؛ تصور جهان مدرن نیز بدون آزادی مطبوعات و وجود سانسور ، به همان اندازه بی معنی است. افکار عمومی و عقلانیت جمعی جهان امروز وجود مطبوعات آزاد را به عنوان یک ضرورت و در نتیجه ارزش اجتماعی پذیرفته است. این پذیرش عمومی ، حاکمان مستبدی را که از جهان ماقبل مدرن ،به جهان مدرن پرتاب شده اند وامی دارد که با وجود تنفر ذاتی شان از مطبوعات مستقل ، به دفاع ظاهری از آزادی مطبوعات تظاهر کنند. اما مستبدان غافل بوده اند که این ریا کاری روزی وبال گردن شان خواهد شد. اعمال سانسور و مخالفت با مطبوعات آزاد در حقیقت بستن چشم و گوش حاکمان بر وقایع جاری در جامعه است. ماجرای ریاکاری و نمایش هویدا در روایت فوق و سرانجام مشئوم او به همراه سقوط حکومت مستبد پهلوی ، آینه ی تمام نمایی از عبرت در برابر حاکمان است که مطبوعات مستقل را جدی بگیرند و حرمت نهند تا ضمن تأمین حقوق مردم ، بقای شرافتمندانه ی حاکمیت نیز تضمین شود.