اخلاق و سیاست (۲۳)
مطبوعات ممالک راقیه و خودکامگی
سید مهدی میرقیّوم نیا
محمود حکیمی در کتاب «داستان هایی از عصر رضاشاه» به نقل از مجله ی خواندنیها(شماره ی ۲۹؛ سال ۳) از قول هوشمند مدیر روزنامه ی سعادت می نویسد:
« در آذر ۱۳۱۶شمسی ، سرپاس رکن الدین مختاری ، رئیس شهربانی وقت رضاشاه مدیران جراید را احضار و به آنها پرخاش نموده بود که باید وضعیت خود را عوض کنید و مثل سایر ممالک راقیه (پیشرفته) چیز بنویسید! و الا همه را توقیف می کنم! مدیران جراید هم کَاَنّ علی رؤوسهم الطیر( مانند کسانی که روی سرشان پرنده ای نشسته) ، هیچ حرکتی نمی کنند.
تنها کسی که جواب این حرف ها راداد ؛ نویسنده (هوشمند) بود که گفتم هر وقت سایر امور مثل کشورهای راقیه شد؛ هر وقت اطلاعات شما که رئیس شهربانی کل کشور هستید ؛ مانند رئیس شهربانی لندن شد؛ آن وقت باید منتظر بود روزنامه های ما هم مثل روزنامه های دنیا باشد!
رنگ از صورت مختاری پرید! و در سکوت عمیقی فرو رفت ؛ آن چنان که گویی نقشه ی قتل مرا طرح می کند. همکاران محترم من که وضعیت را دیدند؛ دست از حیات من شسته و باور نداشتند که شب را سالم به منزل بروم. لیکن مختاری حاضر نبود که به آزار جزئی من اکتفا کند. او مترصد فرصت بود تا نقش مهمتری را برای من بازی نماید.
تا آن که در اسفند ۱۳۱۷ اینجانب تلگرافا از پادشاه سابق تقاضای شرفیابی کردم. مختاری فهمید و می دانست که من معتقدم بایستی شاه را از اوضاع مطلع و از کارهای اطرافیان آگاه ساخت و مختاری یقین داشت با تعدیاتی که نسبت به عالم مطبوعات و جراید نموده ؛شرفیابی من موجب خواهد شد که شاه از جریان امر مستحضر گردد. او همین تلگراف را مستمسک قرار داده و فورا مرا توقیف نمود. کرارا از من در شعبه ی یک اداره ی سیاسی بازپرسی به عمل آمد و هر دفعه جان کلام این بود که بازپرس از من می پرسید: چرا از شاه کشور تقاضای شرفیابی نموده ای؟ و به پاسخ های من توجه ای نمی شد و اظهارات مرا وارد پرونده نمی کردند.
پس از مدت ها به این زندگی تلخ خاتمه داده شد. من را یعنی کالبدی خسته و فرسوده و هیکلی نحیف و لاغر را از توقیف خارج کردند. من آزاد شدم؛ اما جان شیرین من –یعنی روزنامه ام – همچنان در توقیف ماند. مختاری باز هم دست از سر من برنداشت و مرا متهم به مرام بالشویکی ساخت و در فروردین ۱۳۱۸ مرا مجددا در زندان انداخت...»
***
کارگزاران اصلی حکومت های خودکامه اغلب انسان های دون پایه ، بی مایه ،بی بهره از دانش و بینش و مهم تر از همه ناآگاه نسبت به حوزه ی مسوولیت خودند. آنها تحت شرایط کاملا تبعیض آمیز و با اثبات سر سپردگی محض خود نسبت به دیکتاتور ، بی هیچ هنری به موقعیت کارگزاری دست یافته اند. اساسا دیکتاتور هم در سلسله مراتب حکومتی خود ، آدم های پست و مطیع را بر انسان های با شرافت، مستقل ومنتقد ترجیح می دهد. حال تصور کنید که در چنین جامعه ای ، ناظران بر مطبوعات و انتشارات ، همین قماش آدم ها باشند؛ روزگار انسان اهل قلم و فرهنگ چه خواهد بود. رکن ادین مختاری یک از هزاران کارگزار حکومت استبدادی است که با وجود منش ، شخصیت و رفتار واپسگرایانه ، انتظار مطبوعات مترقی در کشور را دارد! صد البته مراد او و امثال او از مطبوعات مترقی ، سرسپردگی صاحبان قلم و اهالی مطبوعات به دیکتاتور است. بی شک دیکتاتورها و عوامل پستی مانند مختاری ، خود حجاب مطبوعات مترقی اند و باید از میان برخیزند!