طالبانیسم ایرانی ! و عبور از جمهوری اسلامی!

 سيّد مهدي ميرقيّوم نيا

اول: شاید بتوان با قاطعیت ادعا کرد که در هیچ دوره ای از ادوار انتخاباتی جمهوری اسلامی ایران ، شاگردان آیت ا... مصباح يزدی به میزان دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری، در امر تبلیغات انتخاباتی مشارکت نداشته و فعال نبوده اند. اما 4 سال پيش و در نهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری ، این آقای مصباح بود که بی هیچ پرده پوشی ، رأسا وارد عرصه ی تبلیغ به نفع آقای احمدی نژاد شد. آقای مصباح کسی است که شاگردان مستقیم امام خمینی هیچگاه اعتمادی به او , عملکرد و نیاتش نداشته اند. شاید منشأ این بی اعتمادی نگاه شدیدا سنتی به دین در کنار ادبیات خاص او ، به همراه عافیت جویی ، حاشیه رفتن و عدم مشارکت در مبارزات ضد پهلوی، بوده است. نخستین عتاب های شاگردان امام نسبت به آیت ا...مصباح را می توان در انتقاد شدید آیت ا... شهیدبهشتی در سال 56 ، نسبت به شیوه های مدیریتی او در مدرسه حقانی سراغ گرفت. در آن مقطع زمانی مرحوم دکتربهشتی که خود از موسسان مدرسه حقانی بود؛ پرورش شاگردانی عصیانگر، ستیزه جو ، هتاک توسط آقای مصباح را به شدت مورد نکوهش قرار داده و (درکتابچه دفاع از دکتر شریعنی) گفته بود: ((مدرسه ای {مدرسه حقانی} که بخواهد یک مشت انسان لجوج، پرخاشگر بی جا و متعصب تربیت کند که نتوانند با همه ۲ کلمه حرف حساب بزنند چه ارزشی دارد؟ … تحجر، تعصب جمود! مطالب را در چارچوب های محدود آوردن و تاختن، هرگز نمی تواند آهنگ تربیت مدرسه باشد، اگر هست بنده از این مدرسه نیستم!...جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می گویم. گفتم برادر اتمام حجت چیست؟ قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است  اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجتی؟ )) .

 لازم به ذکر است که آقای مصباح برخلاف  سیره امام و پیروان ایشان، نسبت به شخصیت هایی نظیر مرحوم شریعتی حساسیت های فوق العاده منفی داشت؛ به طوری که از شدت خشم ، مرحوم شریعتی را ((کلاب اهل نار))،یعنی ... اهل جهنم خوانده بود!

در زمان حیات امام خمینی ، آیت ا...مصباح یزدی حضور بسیار کم رنگی در میدان سیاست داشت؛ اما با ارتحال امام ، او با اندیشه ها و رفتارهای خاص خود پا به عرصه ی سیاست گذاشت و کوشید که با رادیکالیزه کردن فضای سیاسی کشور ، خود و شاگردانش را به اهرم های قدرت نزدیک تر کند. سخنرانی های پیش از خطبه های نمازجمعه تهران بزرگ ترین فرصت نشر عمومی عقایدش شد که در آن حتی برخلاف اساسی ترین آموزه های دینی ، ترور فیزیکی مخالفان را مشروع اعلام کرد.

دوم: بی تردید دهمین دوره ی انتخاب ریاست جمهوری اسلامی ایران و به ويژه  مناظره ها، منشأ آثار سیاسی- فرهنگی مثبت و منفی بسياری برای کشور ما بود که مطالعه ی آن به عنوان  فصل جداگانه ای از انقلاب اسلامی، ضروری  است. در گرماگرم تبلیغات انتخاباتی و در کنار مناظره های جنجالی نامزدها ، مناظره هایی نیز بین حامیان نزدیک آنان در شهرهای مختلف کشور برگزار شد. این مناظره های حاشیه ای  گاه حاوی پیام هایي بود که شاید نسبت به مناظره های نامزدهای انتخاباتی در صدا وسیما ،نیات و مقاصد خطوط سیاسی و پس زمینه های آن را شفاف تر به نمایش می گذاشت.

در سال 88 ، در انتخابات اخیر اما، به نظر می رسید آقای مصباح و مجموعه ی مدرسه ی حقانی  مصلحت دیده بودند که او در سایه بماند و از پس پرده ی سیاست ، شاگردانش را در کارزار انتخاباتی دهم هدایت کند. شاگردان بسیاری که در طی  فرآیندی چهار ساله ، حساس ترین گلوگاه های تصمیم گیری نظام، اعم از مجلس و دولت را در اختیار گرفته اند. طلبه های گمنامی که تا پيش از دولت نهم ، هیچ رتبه و نشانی در هيچ سطحی از نظام جمهوری اسلامی ایران نداشته اند. حمید رسایی (که خود،خود را وکیل الدوله! می خواند) و مرتضی آقاتهرانی(معلم اخلاق دولت نهم) دو نماینده ی تهران، محمدناصر سقای بی‌ریا ؛ مشاور امور روحانیت رئیس جمهوري، قاسم روان بخش مدیر نشریه ی پرتوسخن، و...  از جمله ی این طلاب اند. شاگردانی که اغلب با صراحتی مثال زدنی، بسیاری از مبانی اندیشه های انقلاب امام خمینی را مخربانه(نه محققانه) به چالش کشیده و شاگردان و حاملان پیشگام این اندیشه ها را به مبارزه طلبیده اند. صد البته در میدان سیاست ورزی آن چنان آبدیده شده اند که همه مقاصد سیاسی خود را به یکباره از پرده برون نیفکنند.اما در همان بزنگاه های مناظره و یا سخنرانی های آتشین انتخاباتی شان ،گاه شاید ناخواسته ، مقاصد پنهان خود و استاد شان، آقای مصباح يزدی را به روشنی آشکار کرده اند.

از جمله ی این بزنگاه ها ، مناظره در دانشگاه صنعتی سهند تبریز است. این مناظره بین آقای مرعشی سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی به نمایندگی از حامیان میرحسین موسوی و به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان، و حجت الاسلام رهدار، استاد موسسه امام خمینی(تحت نظارت آیت ا...مصباح یزدی )به نمایندگی از حامیان احمدی‌نژاد و به دعوت بسیج دانشجویی، برگزار شد.

در جریان این مناظره ی 3 ساعته ، دانشجویی از حجت الاسلام رهدار می پرسد : ((مردم ما به رهبری امام خمینی و با اسلام مطهری و شریعتی انقلاب کردند، پس چرا الان اسلام مصباح و جنتی را به خوردِشان می‌دهند؟))  . ایشان در پاسخ می گوید: ((من معتقدم که باید از امام و شهید مطهری گذر کنیم. ما همان‌طوری که از مدرس گذر کردیم و به امام رسیدیم، باید از امام گذر کنیم و با منطق امام به کسی برسیم که همه امام را دارد به اضافه ده! شهید مطهری هم به رغم تمام بزرگی‌اش، فرزند زمان خویش است. ما از مطهری رد شدیم و حتماً رد می‌شویم، تردید نکنید لکن با مطهری و از جنس مبانی مطهری. ما در حال حاضر در حوزه ده‌ها مطهری داریم!، چرا گل نمی‌کنند؟! الان ببینید گردن من روحانی چقدر کار گذاشتید. ده برابر شهید مطهری گردن من کار گذاشتید!»
وی افزود: ((آقای مصباح با خشونت و اسلحه نیامده، مسئله این‌جاست که شما هر وقت، یک فکری نو را مطرح می‌کنید، اضطراب ایجاد می‌کند...پس شما هر جا فکر نویی ببرید، خونین می‌شود. آقای مصباح قبل از این که فیلسوف باشد، یک شخصیت عرفانی است. لکن فکر آقای مصباح نو است و لازمه این فکر بر هم زدن است.))

به نظر نگارنده، پاسخ آقای رهدار چنان از شفافیت برخوردار است که اهداف و نیات  شاگردان حلقه ی حقانی را به خوبی برملا می کند.اما در اینجا چند نکته مطرح در این بیان آقای رهدار را برجسته می کنم:

1-قاعدتا آقای رهدار و استاد اهل فلسفه شان جناب آقای مصباح باید بر این مسئله واقف باشند که ((علت محدثه، علت مبقیه نیز هست)). یعنی اگر وقوع انقلاب اسلامی را مبتنی بر آرای بزرگوارانی چون مرحوم شریعتی و شهیدمطهری  وبه رهبری امام بدانیم، بقای آن نیز وابسته به همان مبادی است. مضحک است که اندیشه های حلقه حقانی که در تضاد آشکار با مبادی فکری این اندیشمندان است و ((علت مخربه و مضله)) آن محسوب می شود ، علت بقای قلمداد شود.

 2- معنی این که با عبور از امام ((...به کسی  برسیم که همه ی امام را دارد به اضافه ده... )) ! چیست؟ آیا در نظر شاگردان مفتون استاد ، جز این است که جناب مصباح به تنهایی برابر است با امام به اضافه ی ده! خوب این هم نظری است!که شاگرد نسبت به استاد خود دارد، اما به گمان نگارنده کسانی که از پایه های فکرسیاسی آقای مصباح آگاهی دارند؛ به خوبی می دانند که آقای مصباح برابر است با مصباح !و نفی امام خمینی!

3- این دیگر کمال بی انصافی آقای رهدار است که ادعا می کند((ما در حال حاضر در حوزه ده‌ها مطهری داریم))!در جواب این ادعا باید گفت که: نصف ژرف اندیشی و انصاف علمی (نه صرفا روایت گری) مرحوم مطهری را نشان دهید؛ ده تا پیشکش تان! شمایی که ده برابر شهید مطهری بردوش (نه برگردن)تان کار گذاشته اند؛ نتیجه و خروجی تان چیست؟ لطفا بیان کنید!

4-اگرچه جناب استاد با اسلحه نيامده اند، اما سال هاست که با تاکید بر تئوری خشونت به میدان آمده اند.به علاوه جناب آقای رهدار! این که می فرمایید((فکر آقای مصباح نو است!)) شاید دروغ ترین بخش مناظره تان بوده است. بدیهی است که منشأ اندیشه های آقای مصباح ،سنتی ترین قرائت از دین است که همواره با آرای امام خمینی در تعارض بوده است و همه ی اهل نظر بر جغرافیای این فکر وقوف دارند. در جای جای اندیشه های رهبر فقید انقلاب می توان تعرض به این ((فکر)) را سراغ گرفت. مشکل این است که از همان آغاز نهضت امام خمینی این ((فکر)) کهنه در حال برهم زدن است و به قول شما تا هم اینک هم ((خونین))!

5- نگارنده نمی داند که منظور جناب رهدار  از بیان این دو جمله چیست که ((شما هر جا فکر نویی ببرید، خونین می‌شود.))و ((فکر آقای مصباح نو است!)). آیا می توان با این صغری و کبری ، مطابق تئوری توهم توطئه نتیجه گرفت که پس ((فکر آقای مصباح...! 

 سوم : چنانکه در بالا اشاره شد ؛ مرحوم آیت الله دکتر بهشتی سال 56 ، در خصوص(( پرورش طلاب لجوج، پرخاشگر بی جا و متعصب)) به حلقه حقانی هشدار داده بود. برای پی بردن به قدرت آینده نگری شهید بهشتی و صدق گفتارشان،خوانندگان گرامی را به نطق سراپا هتاکانه و پرخاش گرانه ی حجت الاسلام حمید رسایی( از حلقه ی حقانی) و نماینده ی رانتی مجلس ارجاع می دهم! که مستانه در پس وقایع اخیر ، میدان لجاجت و ستیزه جویی فراخی یافته است. آرزوی نگارنده این بود در فضایی به دور از مه گرفتگی و تنش های اخیر ، سطر سطر نطق مکتوب و پر از تناقض او را به عیار نقد می کشیدم تا بر او عیان می شد که برای بزرگ شدن؛ اسباب بزرگی لازم است ؛ نه دهان گشاده !  

خلاصه این که شاگردان جناب فیلسوف به خوبی می دانند که میدان گرفتن و غلبه ی اندیشه های استادشان در این کشور ،برابر است با پایان يافتن عصر جمهوری اسلامی!  آیا به راستی در پس انتخابات اخیر، دوران امارت اسلامی به رهبری مصباح و شاگردان لجوج و متعصب اش آغاز شده است ؟! اگرچه بافت فرهنگی-سیاسی جامعه ما ظرفیت تحمل این تلقی را ندارد؛ اما اگر چنین شود؛ سرآغاز تنش های عظیمی خواهد بود که هزینه ي آن را باید ملت ایران بپردازد! به سهم خود امیدوارم که با انسجام ملی ، طالبانیسم هیچگاه در ایران پیروز نشود! امیدوارم !