رأی مردم يا رأی استبداد؟!

   سيد مهدي ميرقيّوم نيا

۱-درکتاب «انقلاب ایران به روایت رادیو بی بی سی» ، زیر نظر عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، آمده است که:

« پس از صدور فرمان انحلال مجلسین سنا و شورای ملی ، شاه با انتصاب دکتر علی امینی به نخست وزیری ، وی را مأمور اصلاح قانون انتخابات کرد.تا تشکیل مجلس بیست و یکم دوران فترت 27 ماهه ای در تاریخ مجالس قانون گذاری ایران پدید آمد و امینی دوره ی نخست وزیری خود را در غیاب مجلس و به اتکای فرامین شاه گذراند. امینی سال ها بعد در گفت وگو با رادیو بی بی سی گفت: شاه نمی توانست دخالت نکند. البته این را قبلا می دانستم که اگر انتخابات را بنده شروع کنم ؛ ایشان اولا سخت متوحش می شود و فوری سعی خواهد کرد که بنده را از بین ببرد و در هر صورت ، دخالت نظامی ، غیر نظامی و آنهایی که بالاخره  مربوط به شاه بودند ؛ اینها ممکن نبود بگذارند که انتخابات به طرز صحیحی انجام شود . کما اینکه مصدق السلطنه با قدرتی که داشت و وحشتی که شاه از او داشت؛ نتوانست انتخابات (دور هفدهم) را سالم و کامل برگزار کند.»

۲- جعفر شریف امامی در کتاب خاطرات خود ، از دوران نخست وزیری یاد می کند که در آن باید انتخابات بیستمین دوره ی مجلس شورای برگزار شود . ظاهرا شریف امامی قصد می کند که انتخابات نسبتا آزادی برگزار کند و چهره های مورد قبول مردم شرکت کنند ، اما چهره های مطلوب حکومت تحت این پوشش ظاهرا مردمی ، از صندوق ها ی رأی بیرون آیند. اما حتی همین شیوه هم مورد پسند شاه نبود و با دخالت مستقیم نقض می شد. شریف امامی می نویسد:

« یک روز اعلیحضرت بدون اینکه با من مذاکره کنند ؛ مصاحبه کردند که ما تصمیم گرفته ایم که انتخابات را سریع تر انجام بدهیم. من دیگر جلوی عمل انجام شده قرار گرفته بودم و کاری نمی توانستم بکنم. برای انتخابات نظرم بر این بود که بایستی یک راه حلی پیدا بکنیم که هم نتیجه انتخابات طوری باشد که مردم بپسندند و خوب باشد و هم اعلیحضرت ناراحت نباشند. بدین منظور من به اعلیحضرت پیشنهاد کردم که از هر محلی که یک وکیل باید انتخاب بشود؛ چند نفر در محل در نظر گرفته بشوند که بین مردم زمینه داشته باشند و ممکن است که انتخاب بشوند.به اینها می گوییم که خودشان در محل بروند و مبارزه بکنند و کسی که انتخاب می شود؛ واقعا به رأی مردم انتخاب شده باشد....

گفتم پنج تا شش نفر برای هر کرسی از کسانی که در محل هستند و اشکال ندارند ؛ خودشان با هم رقابت بکنند. این موجب می شود که هم نابابی در مجلس نیاید و هم این که مردم با وکیل شان تماسی  پیدا بکنند و انتخاباتی به معنای واقعی انجام بشود... ولی بعضی جاها را اعلیحضرت متأسفانه دستور می دادند به وزیر کشور که مثلا فلان کس بشود؛ فلان کس نشود و گرفتاری فراهم می شد. ولی کاری هم نمی توانستیم بکنیم.»

***

جوامع مردم سالار می کوشند که روح همبستگی ملی و مشارکت عمومی را به هر ترتیب ممکن تقویت کنند. مشارکت حداکثری به پایداری حاکمیت های دموکراتیک مدد می رساند. بی شک بزرگترین عرصه ی تقویت همبستگی ملی، مشارکت عمومی در امر انتخابات است.

حاکمان مستبد اما به هیچ روی اراده ای خارج از اراده ی شان را برنمی تابند. از آنجا که انتخابات در هر جامعه ای تجلی گاه اراده ملی است و شکل گیری این اراده به معنی به حاشیه راندن اراده ی دیکتاتور است ؛ حاکمیت استبدادی می کوشد که اراده ی ملی را تا جایی که ممکن است تضعیف کند. این شیوه ی حکمرانی به تفرقه اجتماعی و واپاشی حاکمیت ها منتهی می شود.

زمان انتخابات در جوامع استبداد زده ، فرصت مغتنمی است برای تقویت و سمت دهی اراده ی ملی و نفی خود کامگی!