اخلاق و سیاست(۲۹)
بهشت آفرينانِ جهنم ساز!
سیدمهدی میرقیّوم نیا
ناصرالدين شاه ،در آستانه ي اولين سفرش به اروپا ، به زيارت حضرت عبدالعظيم رفته بود. در بازگشت ، چند سرباز به قصد اين كه شكايت خود را به شاه برسانند ،به كالسكه ي حامل او نزديك شدند. محافظان و ملتزمان ركاب شاه مانع از نزديك شدن سربازان شدند. شاكيان عصباني شدند و چند سنگ به سوي ممانعت كنندگان انداختند كه به طور اتفاقي ، يكي دو سنگ به كالسكه ي شاه خورد. شاه خشمگين شد و فرمان داد آنها را كه ده تن بودند دستگير كرده و بدون محاكمه اعدام كردند.
خبر اين برخورد سفاكانه به همه جهان رسيد؛ به طوري كه در سفر ناصرالدين شاه به آلمان، در برلن و ملاقات با امپراطور گيم اول ، امپراطور جنايت شاه را به كنايه مورد انتقاد قرار داد. ناصرالدين شاه در پايان ديدار، در پاسخ به كنايه ي رهبر آلمان گفته بود كه : « بدون گردن زدن عدالت نمي شود!»
***
در جوامع ديكتاتوري ، عدالت ، معيارهاي دوگانه دارد. از سويي عدالتي كه مردم عادي جامعه به آن باور دارند كه اين باور عموما بر پايه ارزش هاي اصيل انساني است . از جانب ديگر ، در چارچوب حاكميت ديكتاتوري سنتي ، قانون، عدالت و آزادي و به طور كلي همه ارزش هاي مشترك بشري ، وابسته به اراده ي ديكتاتور است. اوست كه معيار عدالت است، اگر چه تمامي ارزش هاي انساني زير پاي ديكتاتور قرباني شود.
هراس انگيزتر و ضد بشري تر ازحاكميت هاي ديكتاتوري سنتي ، حاكميت هاي ديكتاتوري تمامت خواه است كه توهم هاي آرمان گرايانه ، ظلم و جنايت ضد انساني را در نظر حاكمان موجه جلوه مي دهد.از نظر رژيم هاي آرمان گرا ، عدالت به معناي يك ارزش مستقل انساني وجود ندارد. شاخص عدالت، ايدئولوژي حاكمان است. اصولا ارزشي مستقل از ارزش هاي پر ابهام حكومت آرمان گراي ي تمامت خواه وجود ندارد. آنان مي خواهند روي زمين بهشتي موهوم بنا كنند و صد البته اين هدف استفاده از هر روش ضد انساني را مباح مي كند.
انسان ها نيز در اين نوع حکومت ،به ميزان نزديكي و سرسپردگي ظاهري به اين آرمان ها از ارزش برخوردارمي شوند. انسان از آن جهت ارزش دارد كه خود را با فرآيند بهشت سازي و آرمان هاي موهوم گروه حاكم تطبيق دهد.در جوامع تحت حكومت آرمان گرايان، انسان ها به دو گروه «خودي» و «غيرخودي» تقسيم مي شوند.از خودي ها اطاعت كوركورانه انتظار مي رود و مرز بين خودي و غيرخودي بودن ، بسيار باريك است. خودي ها با كمترين سرپيچي نسبت به حاكمان ايدئولوژيك، به غيرخودي تبديل مي شوند. غيرخودي ها نیز يا بايد تن به تغيير داده و ارزش هاي عملي و نظري حاكمان را بپذيرند ويا از صحنه ي جامعه حذف شوند. در فرآيند حذف غيرخودي ها، بزرگترين ابزار تحقير انساني است. همه دستگاه هاي حكومتي بسيج مي شوند كه اين تحقير را سامان بخشند!
بيدادگاه هاي دوران استالين در روسيه و آلمان هیتلری، دو شاهد روشن بر تحقير عميق انسان هاي غيرخودي است. تشكيل دادگاه هاي نمايشي و مضحك براي مخالفان اين حكومت ها كه تحت فشار و شكنجه هاي جاني و رواني مجبور بودند تحقير را بپذيرند و به گناه ناكرده اعتراف كنند،جزء به جزء در منابع تاريخي-سياسي جهان ثبت و ضبط است.
اكنون در پي آن حجم وسيع از جنايات ضدانساني ، نه تنها آن بهشت هاي خيالي و ساخته ذهن ماليخوليايي تمامت خواهان ، روي زمين تحقق نيافته اند ، بلكه افكارعمومي جهان به اين حكومت هاي زوال يافته، به صورت لكه ننگي ابدي بر دامن بشريت مي نگرند. اينجاست كه بايد با انديشمند معاصر كارل ريموند پوپر هم صدا شد كه ((آنان كه اراده کردند روي زمين بهشت بسازند، جز جهنم نيافريدند!))
فاعتبرو يا اولي الابصار!