اخلاق و سياست(2)
سيد مهدي میرقيوم نيا
درون گرايي، برون گرايي و اعتدال سياسي
«محمد حسنين هیکل» روزنامه نگار برجسته مصري و وزیر اطلاعات دولت جمال عبدالناصر، زماني از قول يک سياستمدار کار کشته ي دوران پهلوی نوشته بود که: (( فرق بين رضا شاه وپسرش محمدرضا بسيار بود؛ اما مي توان همه ي آن را در يک جمله خلاصه کرد. آن جمله اين که :هيچ کس جرأت نداشت در برابر پدر دروغ بگويد؛ در حالي که کسي جسارت آن را نداشت که در برابر پسر حرف راست بزند!))
پر واضح است که نه رضاشاه به دلايل اخلاقي از دروغ و ريا متنفر بود و نه محمدرضاشاه از حرف راست و صريح،گريزان! اي بسا که شخص رضا شاه براي پيشبرد اهداف شخصي يا نظامي-سياسي خود بارها دروغ گفته و دورويي ورزيده باشد. شواهد تاريخي فراوان نيز بر رياکاري رضاشاه صحه مي گذارد. تنها به اين گزارش بسنده مي کنم که او زماني که از پله هاي قدرت بالا مي رفت، رياکارانه با تشکيل هيأت سوگواري قزاقان، در مراسم آيينی عاشورا فعالانه شرکت مي کرد. اين در حالي که است گزارش هايي نيز وجود دارد که مطابق آن محمدرضا پهلوي در چند جايي از بي ايماني مطلق پدرش سخن گفته بود! همين طور قراين فراواني نشان مي دهد که محمدرضا نيز مخالفت مطلق با راستگويي و صراحت نداشت.
بي شک اين دو گونه برخورد در بسياري از ديکتاتورهاي گذشته و حال دنيا نيز به روشني وجود داشته و دارد. اما مشکل کجاست؟ چرا دو نوع برخورد متضاد را از مستبدان شاهديم؟ پاسخ اجمالي نگارنده اين که : ديکتاتورهاي جهان را مي توان به گروه ((برون گرا)) و ((درون گرا)) تقسيم کرد که در دو سر طيف ديکتاتوري قرار مي گيرند! ديکتاتورهاي برون گرا ، اغلب عمل گراي اند. جباراني مانند رضاشاه بنابرشيوه رشد خود،هيچگاه نه فرصت و نه توان ارزيابي ذهني عمل سياسي خود را ندارند. به عبارتي آنان در جهان درون ، قصر استبداد نمي سازند و با تکيه بر نگاه به واقعيت بيروني خواهان گسترش سلطه جهنمي خود بر عالم و آدم اند! از نظر اين جباران، دروغ گويي و کتمان هر واقعيت بيروني ،يعني محدود کردن سلطه ي بيروني ديکتاتور!
از سوي ديگر جباران درون گرا مبتلا به بيماري ذهن گرايي اند. آنان کودکانه ، کاخ موهوم ديکتاتوري خود را قبل از بيرون ، در درون خود مي سازند و با آن زندگي مي کنند.آن ها دون کيشوت وار به نفع توهم ذهني خود، با واقعيت بيروني مي جنگند! اين است که ديکتاتورهايي مانند محمدرضاشاه ،با هر گزارش واقعي و سخن راست که قصر ذهني شان را متزلزل کند؛ به شدت به مخالفت برمي خيزند! اما اين نکته بديهي است که هر دو قصر برساخته ي جباران درون گرا و برون گرا را دوامي نيست! چنان که شاهد بوده ايم؛ روزي اين هر دو کاخ بر سر بناکننندگان شان ويران خواهد شد!
اما هزاران درد و دريغ که اين رفتار سياسي ديکتاتور در جامعه تحت سلطه اش تکثيريافته و به اخلاق عمومي تبديل مي شود و با فرو ريزي کاخ ديکتاتور، فرو نمي ريزد. چرا که به بيان نبي مکرم (ص): ((مردم به حاکمان خود شبيه تر از پدر و مادر خودند))!. به جامعه ي ايراني بنگريم که استبداد ديرپاي چه سان صراحت و رک گويي را از ما ستانده است. ببينيم که چگونه در برخورد با ديگران و در حضورشان رياکارانه، مطابق ميل شان و در غياب شان ...بگذريم!
سياست ورزي مردمي و متعدل اما ، جغرافيايي دگر دارد! سياست ورزان مردمي و متعادل ، در مقامي بين جهان درون و برون هوشمندانه ايستاده اند تا با رصد دايمي هر دو عرصه ، منفعت مردمي را ، تحقق بخشند . نگارنده بر اين باور است که امروز جامعه ي ما بيش از هر زمان ديگري به اعتدال و حضور سياستمداران مشفق، متعدل و مجهز به نگرش انساني نيازمند است. بياموزيم که غايت هر افراطي گري ، ديکتاتوري و سرانجام اعتدال، پاکي و سلامت جامعه است.