بی اعتمادی در جوامع استبدادی

اسکندر دلدم در کتاب هزاردستان خود می نویسد که:

« بهاءالدین کهبد،مالک، تاجر و وکیل دوره های  15 ، 16 و17 مجلس شورای ملی از حوزه  انتخابیه ساوجبلاغ، تصمیم می گیرد که برای استراحت دور شدن از محیط سیاسی تهران به  ساوجبلاغ مسافرت کند.

در آنجا اغلب اوقات تنها سوار بر اسب شده و در صحرا گردش می کرد.روزی در ضمن گردش اسب خود را رها کرد و تصمیم گرفت ساعتی را در کنار چشمه ای استراحت کند.

ناگهان به فکرش رسید که مبادا اسبش را بدزدند. بنابراین دهقانی را که از آنجا می گذشت صدا کرد و گفت: "آیا در این ده دزد پیدا می شود؟"

دهقان گفت : "خیر آقا! در ده ما اصلا دزد وجود ندارد و شما می توانید از این بابت آسوده خاطر باشی..."

بعد نگاهی به اطراف خود کرد و گفت: " فقط این روزها ارباب که وکیل مجلس است به اینجا آمده؛ پس بهتر است قدری بیشتر مواظب باشید!" »

 در حاکمیت استبدادی،همان طور که مراکز قدرت به مردم اعتماد ندارند؛ هزاران بار بیشتر، مردم به رجال سیاسی و حکومتی  سوء ظن دارند. افکار عمومی، اغلب دولتمردان را دزد و غارتگر می بیند. دلیل این سوءظن بسیار روشن است. در این گونه جوامع ، اکثریت قریب به اتفاق رجال سیاسی با استفاده از روش های سودجویانه، متملقانه و غیرقانونی و بی هیچ دلسوزی نسبت مردم و صرفا در پی منافع شخصی و باندی، در مجموعه ی قدرت جای گرفته اند. مردم نیز به عیان شاهد بالا رفتن غیرقانونی این رجال از پله های قدرت و سودجویی های شان بوده اند. نتیجه طبیعی این فرآیند ؛ دزد دانستن این رجال است.

بدیهی است که این بی اعتمادی متقابل دولت-ملت منتهی به عقب ماندگی بیش از پیش کشور می شود.

در نقطه مقابل ، در جوامع رشدیافته و قانونمند، به دلیل ضرورت رشد همه جانبه ؛ راه های رشد سودجویانه، نسبتا مسدود است. انسان ها اغلب به نسبت مهارت ها و توانایی هایی شخصی مفید برای رشد جامعه و منافع ملی؛ از پله های قدرت بالا می روند. این است که در چنین جوامعی ، بی اعتمادی متقابل حاکمیت و مردم ، درکمترین سطح ممکن قرار دارد. این اعتماد نیز به نوبه خود سرمایه ای است که فرآیند پیشرفت کشور را تسریع می کند.

/p