مطبوعات و قدرت

سيدمهدي ميرقيوم نيا

       ناپلئون بناپارت سال ۱۸۱۵ به جزيره «الب» تبعيد شد. پس از گذشت۱۰ ماه با شنيدن اخبار نارضايتى مردم از سلطنت لويى هجدهم، با يك هزار و ۲۰ مرد جنگى به قصد تصرف سلطنت از الب خارج شد. نشریه ي ((ژورنال دوفرانس))،از لحظه خروج تا روز ورود به پاريس به طور مداوم از حرکت سپاه ناپلئون گزارش مي داد. اين گزارش از نظر تاريخي جذاب ترين و در عين حال آموزنده ترين رفتارشناسي تاريخ روزنامه نگاری است. اما اصل گزارش ها :

گزارش اول : مطابق خبرهاي رسيده باز ناپلئون اين غول آدمخوار از جايگاه خود خارج شده و براي آشاميدن خون مردم، قصد پاریس کرده است.

گزارش دوم: گرگ خون آشام فرانسه در سواحل مرزي کشور از  کشتی پیاده شده است.

گزارش سوم : ناپلئون اين ظالم غدار به شهر ليون وارد شد.

گزارش چهارم: خبر مي رسد که موکب ناپلئون به شهر پاریس نزدیک مي شود.

گزارش پنجم : آخرين خبرهاي رسيده حاکي از رسیدن امپراطور به پاريس است.

گزارش ششم: مژده به فرانسويان عزيز! موکب مبارک نجات بخش ملت ، ناپلئون بزرگ به پاريس وارد شد و امپراطور در کاخ پرعظمت خود نزول اجلال فرمودند!

         در جوامع امروزين ، ضروري ترين اصل براي توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ، وجود گردش آزاد اطلاعات است. مطبوعات بزرگ ترين نهاد تضمين کننده ي گردش آزاد اطلاعات و در نتيجه توسعه است. بديهي است که موازنه ي بين قدرت و مطبوعات شاخص ميزان رشد يافتگي يا عقب ماندگي جوامع امروزي است. مطبوعات مستقل مي تواند بازتاب دهنده اراده ملي و نيز مانعي باشد براي تعرض قدرت به حقوق مردم .

      در جوامع پيشرفته استقلال دو حوزه قدرت و سياست ، اين توانايي را به روزنامه نگاران مي دهد که بتوانند از حريم مطبوعات و در نتيجه از حريم مردم دفاع کنند. دفاع کنند. نهادينه شدن قوانين و حاکميت آن در اين جوامع ، اين اجازه را به قدرتمندان نمي دهد که حتي تصور برخورد زيادت خواهانه و غير قانوني نسبت به مطبوعات داشته باشند.   

        در جوامع پيش مدرن ، قدرت ، مطبوعات را بخشي از مجموعه تحت امر خود مي شمارد که مي بایست در خدمت منويات قدرت و حکومت باشد.  مطبوعات مستقل تا جايي از سوي حکومت تحمل مي شود که تعريضي به قدرت نداشته باشد. قدرتمندان هميشه مي کوشند که سايه ي سنگين خود را بر مطبوعات مستقل بگسترند و اراده ي خود را بر آنان  تحميل کنند.فشار مداوم بر مطبوعات مستقل و حذف آنان از فضاي فرهنگي جامعه ، از مشخصه هاي اصلي اين جوامع است. احزاب به قدرت نرسيده ي سياسي نيز استقلال مطبوعات را تا وقتي مي پذيرند که با اهداف حزبي شان تعارض نداشته باشد؛ درغير اين صورت مخالف مطبوعات مستقل اند.

        در اين گونه جوامع رفتار روزنامه نگاران و اهالي مطبوعات نيز چندگانه است. دغدغه ي بقا و ماندگاري روزنامه نگاران در جوامع مستبد حکم مي کند که آنان مطابق ميل قدرت بنويسند ويا حداقل برخلاف تمايلات قدرت ننويسند.. چنانکه از نگاه گزارشگر ژورنال دوفرانس، ناپلئون به نسبت دوري يا نزديکي خود به قدرت، مي تواند از ((غول آدمخوار)) تا  ((نجات بخش ملت)) تغيير وضعيت دهد!

       در کشور ما چالش بين قدرت و مطبوعات، عمري به درازاي عمر مطبوعات(128 سال) داشته است. هيچگاه مطبوعات مستقل نتوانسته اند دوام و پايداري داشته باشند. خفه کردن ميرزاجهانگيرخان شيرازي مدير روزنامه ي سور اسرافيل به وسيله استبداد محمدعلي شاهي ، نقطه ي اوج  برخورد قدرت با مطبوعات غير وابسته بوده است.

     به گمان نگارنده تا ضرورت وجود مطبوعات مستقل براي توسعه و سالم سازي جامعه هم از سوي قدرتمندان  و هم از سوي مردم عميقا درک نشود؛ تحول سازنده اي در جامعه ايجاد نخواهد شد.اميد آن دارم که درک اين ضرورت عمومي شود.